نمایش پست تنها
  #4  
قدیمی 02-13-2010
زکریا فتاحی آواتار ها
زکریا فتاحی زکریا فتاحی آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: پاوه
نوشته ها: 1,479
سپاسها: : 20

120 سپاس در 80 نوشته ایشان در یکماه اخیر
زکریا فتاحی به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

آهنگ عجب آب گل آلودي



آن روز که ما حسرت نان میخوردیم
سر در بر هم به زیر پر می بردیم

تا سیر شدیم جدا ز هم افتادیم

ای کاش که از گرسنگی میمردیم

برو ای آنکه از آزار مستان مست و خوشنودی

برو ای آنکه در اندیشه ی آزار من بودی

هر آنکس می کند برپای آتش را

کند در چشم خود دودی

عجب آب گِل آلودی

درآن اندیشه بودی تا مرا رسوا کنی اما

چه غوغایی به پا کردی

چه گردابی


عجب رودی


عجب آب گِل آلودی

بدم خواندی ، بدم خواندی

گهی دیو و ددم خواندی

گه دیندار و گاهی مرتدم خواندی

نکردی ارزشم را کم

که حتی بر من افزودی

عجب آب گِل آلودی

اگرچه مستم ، اما مست باهوشم

من آن آتشفشان هستم که خاموشم

همایم من ، همایم من

مکن هرگز فراموشم


عجب آشفته بازاری

عجب سودی

عجب آب گِل آلودی

__________________

درمان غم عشق بگویم که چه باشد
وصل است و بهار است و می بربط و چنگ است
....
زنهار مرو هیچ سوی بیشه ی عشاق
چنگال غمش تیزتر از چنگال پلنگ است

----
ئه و روژه ی "مه جنون" له زوخاو نوشی ...مه ینه ت فه وتانی، کفنیان پوشی
من بومه واریس له قه وم و خویشی . . . سپاردی به من ئازاری و ئیشی


ویرایش توسط زکریا فتاحی : 02-13-2010 در ساعت 11:01 PM
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید