نمایش پست تنها
  #234  
قدیمی 04-10-2010
kiana آواتار ها
kiana kiana آنلاین نیست.
کاربر بسیار فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2007
نوشته ها: 795
سپاسها: : 843

1,438 سپاس در 268 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

بچه دار شدن آرايشگر

در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد. او

نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان

اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!



روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد

خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر

خواست مغازه‌اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر

از طرف قناد دم در بود.



روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،

آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش

را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم

در بود.



روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به

او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.



حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه

منظره‌اي روبرو شد؟

فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.

.

.
.
.


چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي‌زدند كه پس چرا اين مردك حمال الاغ مغازه‌اش را باز نميكنه
__________________
شیشه ای میشکند... یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست
آن یکی میگوید شاید این رفع بلاست !
دل من سخت شکست ... هیچ کس هیچ نگفت .... غصه ام را نشنید !
از خودم میپرسم : ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود ؟





پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید