گر يار چنين سرکش و عيار نبودی …
گر يار چنين سرکش و عيار نبودی
حال من بيچاره چنين زار نبودی
گر عشق بتان خنجر هجران نکشيدی
در روی زمين خوشتر ازين کار نبودی
از شادی من خلق جهان شاد شدندی
گر بر دل من بار غم يار نبودی
از بادهی من خلق جهان مست بدندی
در روی زمين يک تن هشيار نبودی
گر يار گذر بر سر بازار نکردی
هنگامهی ما بر سر بازار نبودی
هر زاهد خشکی نفس از عشق زدندی
گر يار چنين سرکش و خونخوار نبودی
زلف تو اگر دعوت کفار نکردی
امروز کس لايق زنار نبودی
گر يار نمودی رخ خود را به همه خلق
اندر دو جهان همدم عطار نبودی
....