
04-20-2010
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
غضنفر و دوستش تصميم مي گيرند فارسي حرف بزنند.
اولي: پا شو!
دومي: نمي پاشم!
اولي: نمي پاشم چيه؟ بايد بگي پاشيده نمي شوم!
************************************
غضنفر مي ره عيادت يکي از دوستانش، وقتي مي خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، ميگه: اين دفعه مثل دفعه قبل نکنيد، که مريضتون مُرد و منو خبر نکرديدها!!!
************************************
غضنفر مي ره دم در آزمايشگاه داد مي زنده: پس کي مي خواين جواب خون شهدا رو بدين؟
************************************
غضنفر با خدا قهر مي کنه، صبح که از خونش مياد بيرون ميگه: به اميد بعضي ها!
************************************
غضنفر زنشو بدجوري مي زده، ازش مي پرسن چي کار کرده که مي زنيش؟ مي گه اگه مي دونستم که مي کشتمش!
***********************************
به غضنفر ميگن: يه ميوه خوشمزه، آبدار و شيرين نام ببر.
ميگه: خيار!
بهش ميگن: خيار کجاش آبدار و شيرينه؟
غضنفر ميگه: با چايي شيرين بخور، نظرت عوض ميشه!
***********************************
به غضنفر ميگن شنيديم آدم شدي! غضنفر ميگه: نامردا شايعه کردن!
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|