نمایش پست تنها
  #939  
قدیمی 04-20-2010
forrest آواتار ها
forrest forrest آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Mar 2010
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 353
سپاسها: : 35

47 سپاس در 28 نوشته ایشان در یکماه اخیر
forrest به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

سقاخانه

آخرین عابر این کوچه منم
سایه ام له شده زیر پایم
دیده ام مات به تاریکی راه
پنجه بر پنجره ات می سایم


چشما های حلبی باز امشب
نگه خویش به من دوخته اند.
شمع ها، گرچه دمی خندیدند،
عاقبت گریه کنان سوخته اند!


آه.... این جام مسین از چه سبب
روی سکوی بدین سان گیر است؟
هوس مکیده اش بود مگر
که به چنگال تو در زنجیر است؟


قفل بر چفت تو... سقاخانه
مادرم بست؟چرا؟ راست بگو.
تا که شب زود روم در خانه
نکنم مست؟ چرا؟ راست بگو!


کهنه، کی زد گره بر محجر تو؟
اختر، آن دختر مشکین گیسو؟
چادر آبی خال خالی داشت؟
رخت می شست همیشه لب جو؟


بخت او باز شد آخر یا نه؟
پسر مشدی حسن او را برد؟
جادوی صغرای بگم کاری کرد؟
یا گره بر گره دیگر خورد؟


گردن شیر تو سقاخانه
مادری بست نظر قربانی
چشم زخمی نخورد کودک او
بعد از آن آه...! خودت می دانی


وای... این لاله گردآلوده
یادگار دل خاموشی نیست.
وای این آینه دود زده،
عاقبت چهره نمای رخ کیست؟


آخرین عابر این کوچه منم
سایه ام له شده زیر پایم
قصه بس! گرچه سخن بسیار است
تا شب بعد سراغت آیم


نصرت رحمانی

__________________
سوال نکن تا به تو دروغ نگویند
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید