بیا ساقی آن می که حال آورد
کرامت فزاید کمال آورد
.
.
.
منم که بی تو نفس میکشم زهی خجلت
مگر تو عفو کنی ورنه چیست عذر گناه
.
.
.
بیا ساقی آن می کزو جام جم
زند لاف بینائی اندر عدم
.
.
.
غم در دل تنگ من از آنست که نیست
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت
.
.
حافظ