قبیله ی بی مست
مرا به نام صدا کن
که از تو نام بگیرم
که آخرین نفسم را
من از تو وام بگیرم
مرا به حادثه نسپار
در این مدار شباشب
که ماندگارترینم
در این دمادم عقرب
من به بیداری شب خندیدم
راز هر اینه را پرسیدم
با من از اوج صدا جاری باش
من سحر خیز تر از خورشیدم
مرا به نام صدا کن
که در صدای تو باشم
بیا به رسم نوازش
که در هوای تو باشم
مرا به نام صدا کن
همیشه همدم همدست
که بی دروغ ترینم
در این قبیله ی بی مست
من به بیداری شب خندیدم
راز هر اینه را پرسیدم
با من از اوج صدا جاری باش
من سحر خیز تر از خورشیدم
|