آقاجان آمده ام تا در خا نه ات را به رویم بگشایی
می دانم که در خانه عشق را نمی بندي
می خوا هم دریچه ای در قلبم بگشایی
می خواهم به نگاهی مرا از زندگی سر شار کنی
زندگی در فراق توامتحان دشواری است
با این همه می دانم که مردود نخواهم شد
آقاجان باز دلم بهانه تو را دارد
کنار پنجره نشسته ام و به درخشش آفتاب چشم دوخته ام که مرا به یاد
درخشندگی نگاه تو می اندازد
در سکوت به دیدارم می آیی زمان را در هم می شکنی
و لبخند را به من می دهی