
09-15-2010
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
غنی کشمیری
محمد طاهر. در تحصيل علوم سعي کرد. با وجود حداثت سندر کمال بي تعلقي بود. چشم بر زخارف دنيا نگشود، از اين رو وي معنوي هم بود، چنانکه گويد:
سعي روزي برنميدارد مرا از جاي خويش
آبرو چون شمع ميريزم ولي در پاي خويش .
نقل ميکنند که پادشاه والاجاه هندوستان به سيف خان حاکم کشمير نوشت که اورا روانه پايتخت نمايد. سيف خان او را خواست ، و تکليف رفتن به هند کرد، او ابا نمود و گفت : عرض کنيد که ديوانه است . خان گفت : عاقلي را چون ديوانه بگويم ؟ اوفي الفور گريبان خود را دريده ديوانه وار روانه خانه شد بعد از سه روز درگذشت . حقاکه درست سليقه و غريب خيال بود. اشعار وي همگي لطيف است . از اشعار اوست
ازچرخ بي مذلت حاجت روا نگردد
تا آبرو نريزي اين آسيا نگردد.
دل بمردن نه غني چون قامتت گرديد خم
بهر اين خاتم نگيني نيست چون سنگ مزار.
نيفتد کارسازانرا به کس در کار خود حاجت
بخاريدن نباشد احتياجي پشت ناخن را.
برنداريم زاشعار کسي مضموني
طبع نازک سخن کس نتواند برداشت .
حسن سبزي ز خط سبز مراکرد اسير
دام همرنگ زمين بود گرفتار شدم .
شعر دگران را همه دارندبخاطر
شعري که غني گفت کسي ياد ندارد.
اثر برعکس بخشد سعي من از طالع وارون
ز آواز سپندم چشم بد از خواب برخيزد.
بر تواضع هاي دشمن تکيه کردن ابلهي است
پاي بوس سيل از پا افکند ديوار را.
در نمازم نيست مقصد غير جست و جوي او
ميروم افتان و خيزان تا ببينم روي او.
نه همين تنها مرا مژگان چشم يار کشت
عالمي را از طپيدن نبض اين بيمار کشت .
آب بود معني روشن غني
خواب اگربسته شود گوهر است .
خرق عادت کي به کار آيد دل افسرده را
گر رود بر آب نتوان معتقد شد مرده را.
حاسد از کرده خود گشته پشيمان که بزور
بر زمين زد سخنم راو به افلاک رسيد.
يار در بزم آمد و ما از حيابرخاستيم
چون نگين تا نقش مابنشست ما برخاستيم .
زند ربط به هم پيوستگان را گفتگو برهم
سخن چون در ميانافتد دو لب از هم جدا گردد.
چون آستين هميشه جبينم ز چين پر است
يعني دلم زدست تو اي نازنين پر است .
فراغتي به نيستان بوريا دارم
مباد راه درين بيشه شير قالي را.
در نعت رسول اکرم (ص ) گويد:
اي جامه فقر زيب و پيرايه تو
اي شاه و گدا توانگر ازمايه تو
از خاتم صنع سر نزد نقش دو کون
تا صرف نشد سياهي سايه تو.
غني به سال 1079 ه' . ق. درگذشت و ماده تاريخ او در اين رباعي آمده است :
از فوت غني گشتند که و مه غمگين
هر کس شده در ماتم او خاک نشين
تاريخ وفاتش ار بپرسند بگوي
(پنهان شده گنج هنري زيرزمين ).
نسخه اي از ديوان وي در کتابخانه سيدجعفر شيرازي رانگوني مقيم سامراء هست . ديوان غني در لکهنو به سال 1845 م . و 1869 م .و در نولکشور به سال 1261 ه' . ق. به چاپ رسيده است . (از الذريعه ج 9 ص 793). آذر در آتشکده (چبمبئي ص 350) اين بيت را از او آورده است :
قاصد چه احتياج که طومارروزگار
چون باز شد رسد به درازي کوي او.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|