
09-15-2010
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ناصر خسرو
حكيم ابومعين ناصر بن خسرو حارث قبادياني (481 - 394) تا حدود 40سالگي در بلخ و در دستگاه دولتي غزنويان و سپس سلجوقيان به سر برد. ولي اندك اندك آن محيط را براي انديشه خود تنگ يافت و در پي درك حقايق به اين سوي و آن سوي رفت تا اين كه در چهل سالكي به دليل خوابي كه ديده بود عازم كعبه شد. پس از يك سفر هفت ساله كه چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر مركز خلافت فاطمي را در خود داشت به مذهب اسماعيليه گرويد و به عنوان حجت جزيره خراسان راهي موطن خود شد. بقيه عمر ناصرخسرو در يك مبارزه بيامان عقيدتي گذشت و اگر چه از هر نوع آسايشي محروم شد اما شعرش پشتوانهاي يافت كه در ادبيات فارسي بينظير بود. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو در بلخ را برنتافتند و او را با تهمتهاي بدوين، قرمطي، ملحد و رافضي از آن سرزمين به نيشابور و مازندران و سپس يمكان بدخشان آواره كردند.
شعر او شعري است تعليمي و اعتقادي و برخوردار از پشتوانه عميق معنايي و از اين رو ميتوان او را نقطه مقابل شاعران دربار غزنويان و سلجوقي دانست، البته ديوان او از مدح خالي نيست، ولي اين ستايشها كه در حق خليفه فاطمي ميباشد خود نوعي مبارزه است آن هم در محيط خطر خيز خراسان.
ولي نبايد از نظر دور داشت كه اين گرايش شديد محتوايي شعر ناصرخسر را از بعضي بدايع هنري و ظرايف شعري دور نگه داشته و به بعضي از قصايد او يك رنگ خشك تعليمي زده است. زبان او نسبت به ديگران كهنتر حس ميشود و شباهتي به زبان دوره ساماني دارد. ناصر اگر چه در تصويرگري شاعري تواناست اما سنگيني محتواي شعرش مجالي براي خودنمايي اين خلاقيتهاي او نداده است و در جاهايي كه اين سنگيني كمتر است و شاعر بيشتر قصد توصيف دارد تا تعليم، توانايي او سخت آشكار ميشود و به ويژه در محور عمودي خيال و ساختمان شعر از ديگران توانمندتر ظاهر شده است. به هر حال شعر او زيبايي شناسي خاص خود را دارد ممكن است در چشم ادباي محفلي كه در هر شعري در پي صنايع بديعي و سلامت كلام هستند موقعيت چنداني به دست نياورد ولي براي آنان كه بيشتر در پي غرايب ميگردند پر است از چيزهايي كه در شعر ديگران نميتوان يافت.
نمونه اثر
حج
حاجيان آمدند با تعظيم
شاكر از رحمت خداي كريم
جسته از محنت و بلاي حجاز
رسته از دوزخ و عذاب اليم
آمده سوي مكه از عرفات
زده لبيك عمره از تنعم
يافته حج و كرده عمره تمام
بازگشته به سوي خانه سليم
من شدم ساعتي به استقبال
پاي در كردم برون ز حد گليم
مرمرا در ميان قافله بود
دوستي مخلص و عزيز و كريم
گفتم او را بگو كه چون رستي
زين سفر كردن به رنج و به بيم
تا ز تو باز ماندهام جاويد
فكرتم را ندامت است نديدم
شاد گشتم بدان كه كردي حج
چون تو كسي نيست اندر اين اقليم
بازگو تا چگونه داشتهاي
حرمت آن بزرگوار حريم
چون همي خواستي گرفت احرام
چه نيست كردي اندر آن تحريم
جمله بر خود حرام كرده بدي
هر چه مادون كردگار قديم
گفت ني گفتمش زدي لبيك
از سر علم و از سر تعظيم
ميشنيدي نداي حق و جواب
باز دادي چنان كه داد كليم
گفت ني گفتمش چو در عرفات
ايستادي و يافتي تقديم
به تو از معرفت رسيد نسيم
عارف حق شدي و منكر خويش
گفت ني گفتمش چو ميكشتي
گوسفند از پي يسير و يتيم
قرب خود ديدي اول و كردي
قتل و قربان نفس شوم لئيم
گفت ني گفتمش چو ميرفتي
در حرم همچو اهل كهف و رقيم
ايمن از شر نفس خود بودي
و ز غم فرقت و عذاب جحيم
گفت ني گفتمش چو سنگ جمار
همي انداختي به ديو رجيم
از خود انداختي برون يكسر
همه عادات و فعلهاي ذميم
گفت ني گفتمش به وقت طواف
كه دويدي به هر وله چو ظليم
از طواف همه ملائكتان
ياد كردي به گرد عرش عظيم
گفت ني گفتمش چو كردي سعي
از صفا سوي مروه بر تقسيم
ديدي اندر صفاي خو كونين شد
دلت فارغ از جحيم و نعيم
گفت ني گفتمش چو گشتي باز
مانده از هجر كعبه بر دل ريم
كردي آنجا به گور مر خود را
هم چنان كنون كه گشته رميم
گفت از اين باب هر چه گويي تو
من ندانستهام صحيح و سقيم
گفتم اي دوست پس نكردي حج
نشدي در مقام محو، مقيم
رفتهاي مكه ديده، آمده باز
محنت باديه خريده به سيم
گر تو خواهي كه حج كني پس از اين
اين چنين كن كه كردمت تعليم
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|