نه فرانک خانوم کم نیاوردیم شوخی کردم تا صبح ر بگو پایه ام
روزها چون عمر بد خواه تو کوتاهی گرفت
پارهای از زلف کم کن مایهای ده روز را
ف شکوفه خانوم
فانی شدم و برید اجزای تنم
میچرخ که بر چرخ بد اول وطنم
الف
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !
ویرایش توسط مهدی : 09-24-2010 در ساعت 10:16 PM
|