
10-18-2010
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
هدیه!"
خطی بر آسمان میکشم و ستاره ای از کنج این شکاف میچکد بر زمین...
در این شب تابستانی نسیم به زحمت بر صورتم میبارد...
آژیر آسمان نواخته میشود!
در میان نقطه های دفترم گم میشوم...
ستاره هایی که دیگر پر نور شده اند بازهم چشمهایم را به آسمان میدوزند که فرار تصمیم کبرای زندگی ام میشود؛
فرار زیر آسمان کبود!
مخفیانه میگریزم
به آهستگی
قدمهایم شمرده میشود
و اکنون در حال دویدنم!
نفس کم آورده ام،
باز هم شمرده
بازهم آهسته
و آهسته تر...
که از خستگی بر زمین غلط میخورم و نگاهم به آسمان گره میخورد...
آسمان وصله دار!
قلم را دوباره در دست گرفته ام
این بار پنج خط پی در پی!
ستاره ای که تقدیم آسمان خواهم کرد...
...
بازهم خطی بر آسمان میکشم...
و از کنج شکافش ستاره ام را "هدیه" میدهم!!
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|