آمد از باغ نگاهم برگ سبزي چيد و رفت
واژه اميـد را از چشمان من دزديد و رفت
او كه عمري با غزل هاي دلم خو كرده بود
عاقبت از ايل چشم شاعرم كوچيد و رفت
كوچه كوچه بغض هـايم شد مسير رفتنش
هق هق اين كودك احساس را نشنيد و رفت
دفتر غم هاي من در پيش چشمش باز بود
خاطرات تلخ و شيريني به من بخشيد و رفت
گرچه او مرحم نشد بر زخم هاي قلب من
روي زخم كهنه ام مشتي نمك پاشيد و رفت
گريه هايش را دورن بقچه اي پيچيد و رفت
وقت رفتن با لبي خندان مرا بوسيد و رفت
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )