نمایش پست تنها
  #58  
قدیمی 12-11-2010
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


داستان منصور و...

نقل است كه منصور خليفه شبي وزير را گفت كه برو و (امام)صادق را بيار تا بكشم. وزير گفت: او در گوشه اي نشسته است و عزلت گرفته و به عبادت مشغول شده و دست از ملك كوتاه كرده و اميرالمومنين را از وي رنجي نمي رسد و از كشتن او نيز فايده اي به شما نمي رسد. بالاخره به اصرار خليفه وزير به دنبال صادق رفت و خليفه به غلامان دستور داد هر وقت صادق وارد شد من كلاه را از سرم بر مي دارم و شما به سر صادق مي ريزيد و او را مي كشيد. هنگامي كه وزير صادق را آورد خليفه به استقبال صادق دويد و او را در بالي مجلس نشاند و به دو زانو چون غلامان در جلوي صادق زانو زد و به صادق گفت چه حاجت داري؟
صادق گفت: آنكه مرا پيش خود نخواني و به طاعت خداي بگذاري.
پس خليفه دستور داد صادق را با احترام تمام باز گرداندند.و هنگامي كه علت اين كار را از خليفه پرسيدند جواب داد كه وقتي صادق داخل شد اژدهاي مهيبي از او نگهباني مي كرد كه آن اژدها با اشاره به من فهماند كه اگر به صادق آزار رسانم مرا خواهد بلعيد.( بر گرفته از تذكره الاولياء عطار)
و به قول مولانا :

هر كه ترسيد از حق و تقوا گزيد
ترسد از او انس و جن و هر كه ديد

باشد كه لطف حق ما را به جاده تقوا رهنمون شود تا در دو جهان به وادي ايمن برسيم.

__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید