
12-19-2010
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
درد درخشان
جبران خليل جبران نوشته ای با عنوان «صدف » دارد :
صدفی به صدف همسايه اش گفت : « در درونم درد طاقت فرسايی حس می کنم ، دردی سنگين و مدور که سخت مرا به عذاب انداخته است » .
همسايه اش با لحنی نخوت آميز گفت : « سپاس خداوند آسمانها و درياها را که من هيچ دردی در درون ندارم و بحمدالله از درون و بيرون سالم و سر خوشم » .
خرچنگ دريايی که از آنجا می گذشت صحبت دو صدف را شنيد . نزديک شد و به آن يکی که از درون و بيرون سالم و سرخوش بود گفت : « آری تو سالم و سرخوشی و هيچ دردی نداری ولی بــــــــــدان اين درد که همسايه ات می کشد مرواريدی است درشت و درخشان که زيبائيش را حد و پايانی نيست » .
افاضات : با ید فقط به کسانی گوش کنیم که اهل درد ، دانستن و آگاهی هستند . شادي خواری و طرب زائی بيدردان همه برای ما رنج و عذاب است چرا که می دانیم همه از سر ناآگاهی و بيدرديست . دوای ما نزد اهل درد است که به ما آگاهی و دانستن هديه می کنند . مولانا در اين باره چنين گويد :
آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد
شد رخ من ، سکه زر ، تا که به ميزان برسم
رحمت حق آب بود ، جز که به پستی نرود
خاکی و مرحوم شدم ، تا بر رحمان برسم
هيچ طبيبی ندهد بی مرضی حـــب و دوا
من همگی درد شوم تا که به درمــان برسم
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|