نمایش پست تنها
  #183  
قدیمی 12-21-2010
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


(1)
بهار شوق شگفت تو را به جانم ریخت
هزار پنجره تقدیم آسمانم کرد
به احترام تو از نو بهار سبز آهنگ
مرا به شوق تو آن گونه ذوق مستی داد
«شکرفروش که عمرش دراز باد» چه‌کرد؟
بجز تو شعر بلندی نمی توانم گفت
بی‌حوصله‌می‌غلتم از این‌دست به آن‌دست
دلتنگم و در زیر و بم زمزمه هایم
ای آن که مرا می شنوی روی مگردان
در فرصت پیش آمده هم صحبت من باش
در چنبر بی رونق مرداب اسیر است
این پنجره آغاز هم آوایی ما بود
دو جرعه از نفست را در استکانم ریخت
هزار زمزمه در باغ ارغوانم ریخت
هزار نقش بهارانه در خزانم ریخت
که پنج پاره ی نام تو از زبانم ریخت
تو را دو پاره شکر کرد و در دهانم ریخت
بجز تو طرح بلندی نمی توانم ریخت
(2)
بی‌حوصله‌می‌غلتم از این‌دست به آن‌دست
دلتنگم و در زیر و بم زمزمه هایم
ای آن که مرا می شنوی روی مگردان
در فرصت پیش آمده هم صحبت من باش
در چنبر بی رونق مرداب اسیر است
این پنجره آغاز هم آوایی ما بود
می گویم از اینجا گذری نیست ولی هست
نجوای نجاتی‌ست از این کوچه‌ی بن‌بست
پروا نکن از خواهش این لولی سرمست
لب وانکنی فرصت من می رود از دست
چشمی که به توفان نگاه تو نپیوست
انگار کسی آمد و این پنجره را بست

رضا معتمد
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید