
12-21-2010
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
کاپیتان
سوت کشتی دریای مرا زخمی کرد
و این تازه شروع بازی بود کاپیتان!
حالا از من فقط موهای خیسم را به جا میآوری
و ساعت شماطهداری
که زنگ نمیزد و میلرزید
میلرزید با نهنگها و والها
میلرزید با صخرهها و آبها
میلرزید با شانههاش و دستهاش
رقاصهای بَدوی
روی عرشه من بودم کاپیتان!
این جنین مرده را از من بیرون بیار
بوی یک زندگی قدیمی میترکد توی دلم
و خیس میکند
تمام خشکیام را
اینجا پیچ خطرناکی ست برگرد!
این شال گرم خاکستری برای تو بود
تا زندگی مرا دور خودت بپیچی
جهان سردتر شده
گند زدی کاپیتان!
دستور بده هالهای نامریی دور سرم بکشند
و مرا به پُست خودم برگردانند
و بادبانها را از پوست دامنم بالا ببرند
دستور بده! برگرد!
دستور بده! برگرد!
دستور بده! لنگر نینداز!
پهلو بگیری دریا را به آتش میکشم
با یک زخم کهنه
این بازی هنوز ادامه دارد
به نقش خود ادامه بده کاپیتان!
روجا چمنکار
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|