نمایش پست تنها
  #202  
قدیمی 12-23-2010
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

ویس و رامین

چو بر رامین بیدل كار شد سخت
به عشق اندر، مرو را خوار شد بخت

همیشه جای بی انبوه جُستی
كه بنشستی به تهایی، گر ستی

به شب پهلو سوی بستر نبردی
همه شب تا به روز اختر شمردی


به روز از هیچ گونه نارمیدی
چون گور و آهو از مردم رمیدی

زبس كاو قِدّ دلبر یاد كردی
كجا سروی بدیدی سجده بردی

به باغ اندر گلِ صد برگ جُستی
به یادِ روی او بر گُل گرستی

بنفشه بر چِدی هر بامدادی
به یادِ زلف او بر دل نهادی

زبیم ناشكیبی می نخوردی
كه یكباره قرارش می ببردی

همیشه مونسش طنبور بودی
ندیمش عاشقِ مهجور بودی

به هر راهی سرودی زار گفتی
سراسر بر فراق یار گفتی

چو باد حسرت از دل بركشیدی
به نیسان باد دی ماهی دمیدی

به ناله دل چنان از تن بكندی
كه بلبل را زشاخ اندر فگندی

به گونه اشكِ خون چندان براندی
كه از خون پای او در گِل بماندی

به چشمش روز روشن تار بودی
به زیرش خزّ و دیبا خاری بودی


بدین زاری و بیماری همی زیست
نگفتی كس كه بیماریت از چیست؟

چو شمعی بود سوزان و گدازان
سپرده دل به مهرِ دلنوازان

به چشمش خوار گشته زندگانی
دلش پدرود كرده شادمانی

زگریه جامه خون آلود گشته
زناله روی زراندود گشته

ز رنج عشق جان بر لب رسیده
امید از جان و از جانان بریده

خیالِ دوست در دیده بمانده
زچشمش خواب نوشین را برانده

به دریای جدایی غرقه گشته
جهان بر چشم او چون حلقه گشته

زبس اندیشه همچون مست بیهوش
جهان از یاد او گشته فراموش

گهی قرعه زدی بر نام یارش
كه با او چون بوَد فرجام كارش؟

گهی در باغ شاهنشاه رفتی
زهر سروی گوا بر خود گرفتی


همی گفتی گوا باشید بر من
ببینیدم چنین بر كامِ دشمن

چو ویس ایدر بوَد با وی بگویید
دلش را از ستمگاری بشویید

گهی با بلبلان پیگار كردی
بدیشان سرزنش بسیار كردی

همی گفتی چرا خوانید فریاد
شما را از جهان باری چه افتاد؟

شما با جفت خود بر شاخسارید
نه چون من مستمند و سوكوارید

شما را از هزاران گونه باغ است
مرا بر دل هزاران گونه داغ است

شما را بخت جفت و باغ دادست
مرا در عشق درد و داغ دادست

شما را ناله پیش یار باشد
چرا باید كه ناله زار باشد؟

مرا زیباست ناله گاه و بیگاه
كه یارم نیست از دردِ من آگاه

چنین گویان همی گشت اندران باغ
دو دیده پر زخون و دل پر از داغ

فخرالدین اسعدگرگانی
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید