
01-04-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
داستانی آموزنده
از این داستانهازیاده ولی کو گوش شنوا!!!! البته خودم رو میگم چون امروز یه چیزی میشنوییم با خودمون عهد میبندیم که ای خدا این بار آخر بود دیگه تکرارنمیشه ولی فردا جور دیگه عمل میکنیم !! بگذریم بریم سر داستان.
زنی شایعه ای را در مورد همسایه اش مدام تکرار کرد.در عرض چند روز همه محل داستان را فهمیدند.شخصی که داستان در مورد او بود عمیقا ازرده و دلخورشد.بعد زنی که شایعه را پخش کرده بود متوجه شد که کاملا کار اشتباهی میکرده.او خیلی ناراحت شد و نزد خردمندی پیر رفت وپرسید برای جبران اشتباهش چه میتواند بکند.
پیر خردمند گفت:به فروشگاهی برو و مرغی بخر وآن را بکش .سر راه که به خانه می آیی پرهایش را بکن و یکی یکی در راه بریز. زن اگرچه تعجب کرد آنچه را که به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد مرد خردمند گفت: اکنون برو و همه پرهایی را که دیروز ریخته بودی جمع کن و برای من بیاور. زن در همان مسیر به راه افتاد اما با ناامیدی دریافت که باد همه پرها را باخود برده.پس از ساعت ها جستجو با تنها سه پر در دست بازگشت.
خردمند گفت: میبینی؟ انداختن ان اسان است اما بازگرداندن انها غیر ممکن.شایعه نیز چنین است. پراکندنش کاری ندارد اما به محض این که چنین کردی دیگر هرگز نمیتوانی ان را کاملا جبران کنی.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|