شعر که از سایت نریمان گرفته شده:
خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک دانه را هم من ندارم
صاحب خانه امشب گفت به من:
مجرد, بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم
خداوندا تو ستارالعیوبی
وبر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا"عیب بزرگیست
من عیب دیگری اصلا"ندارم
خودم میدانم این"اصلاً" غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قدر یک ارزن ندارم
شعر رحمت الله به جواب شعر فوق:
بگفتی شعــر که من زن ندارم
زن زیبا و سیمــــــین تن ندارم
نوشتی شـکوه های دردناکی
برای زندگی مســــــکن ندارم
بخواندم تااخیر من شعرخـوبت
ولی من حرف با گفتـــن ندارم
تعجب میــــــکنم از کار گردون
که برداشت ازان روشن ندارم
برو ای بینوا که عالم ازتوست
نگو که این و آن اصـــلا" ندارم
ترا خوش دولتی باشد بکامی
که از آن بهره مندی من ندارم
بگفتم ای خدا صدبار بمــــیرم
ولی من طــــــالع مردن ندارم
همه ازرخت وپوشاک میزننددم
ولی در خانه چک روغن ندارم
بخواستم بارها بگریزم ازشهر
زتنگدستی ره جســـتن ندارم
اگرعالم همه مجلس وماواست
قبول کـــن رخصت رفتن ندارم
بوقت نان هم قال ومقال است
که آرامــــش نان خوردن ندارم
نمی گردد پرســـــتاری بتو زن
و در این حرف سوء ظـن ندارم
اگرگویی بیا پیـــــــــراهنم دوز
صدایی میکـــــند سوزن ندارم
بزندان میشوی چون زن بگیری
خبر من از گل و گلشــن ندارم
جوان خوش صدایی بوده ام من
کنون حوصــــــله خواندن ندارم
به صدر محفل و مجلـس بودم
توان بزم بنـــــــــشستن ندارم
حقیقت را بتو گفتــــــــم مجرد
که من میل دروغ گفــتن ندارم
کنون خواهی بکن زن یا نکن زن
عواقبـــــــش را بر گردن ندارم
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
ویرایش توسط behnam5555 : 01-04-2011 در ساعت 09:34 PM
|