
01-04-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
اندیشه های صلح خواهانه دراشعار شاعران بزرگ ادبیات فارسی دری
شاعران کلاسیک زبان فارسی دری، همه دین باور و دین محور بوده اند و آموزه های دینی چشم و چراغ و جان و جهان آن ها را می سازد. وقتی ما به بزرگان تصوف و عرفان نگاه کنیم، همه اش پند است و اندیشه و مرواریدهای سفته که درشعر شاعران بیان گردیده است. سنایی، مولانا، سعدی، حافظ و دیگران سرمایه های عظیم فرهنگی این سرزمین هستند طوری که سنایی در مورد خود گفته است:
نکته یی گفته ام که تالیف است
سخنی رانده ام که دیوانی است
کتابی حدیقه سنایی در حقیقت یک دورة حکمت عملی است که سرمشق مردم و رهنمایی اخلاق فردی و اجتماعی بشر است.
حکیم در این کتاب مردم را به خدا پرستی، نیکو کاری، شجاعت، عفت، بزرگ منشی، عشق و محبت فرا می خواند:
درویش نیم اگر چه کم می کوشم
دیوانه نیم اگرچه گم شد هوشم
گر بی برگی به مرگ مالد گوشم
آزادی را به بندگی نفروشم
حکیم می گوید که قرآن کریم ریسمان و دست آویزی است که خداوند فرو فرستاده تا ما بدان چنگ بزنیم و خویش را بدان از سیاه چاه بیرون آوریم، نه این که آن را ابزاری دکان داری، مردم فریبی و سود اندوزی سازیم. سنایی از کسانی که دین و قرآن و این وسیلة معرفت و حقیقت را دام دروغ، دغل، سود اندوزی و مردم فریبی می سازند تا نان، نام و کام بدست آرند محکم را متشابه ناسخ را منسوخ سازند و به تفسیر های نا روا و تاویل نا سزا دست یازند، در حقیقت آن ها گستاخانه با کتاب خدا بازی می کنند:
رادمردان رسن بدان دارند
تا بدان آب جان به دست آرند
تو رسن را ز بهر آن سازی
تا کنی بهر نان رسن بازی
کرده منسوخ حکم هر ناسخ
نشده در علوم آن راسخ
تو رها کرده نورقرآن را
و زپی عامه صورت آن را
ساخته دست موزه سالوس
بهر یک من جو و دو کاسه سبوس
گه سرودش کنی و گاه مثل
گاه سازی از او سازی سلاح جدل
گه کنی بر قیاس تاویل
گه کنی حکم را بر این تحویل
گاه گویی رفیق جاهل را
یا نه کرباس باف کاهل را
که نویسم ترا یکی تعوذ
پاک دار ای جوان مدار پلید
لیک هدیه پگاه می باید
خون مرغ سیاه می باید
این همه حیله بهر یک دو درم
شام تا چاشتی زبهر شکم
در یکی مسجدی خزی به هوس
حلق پرباد همچو نای و جرس
زین هوس شرم شرع و دینت باد
یا خرد یا اجل قرینت باد
با چنین خو و فضل و فرهنگت
شرم بادا که نیست خود ننگت
از نظر مولانا جلال الدین محمدبلخی، تفاهم و زیست باهمی و دور از خشونت یک اصل معنوی است، مولانا مجوزی برای خشونت نمی بیند. موصوف بدین باوراست که در ورای رنگ و صورت حقیقت و یک رنگی موجود است. به تعبیر مولانا "خیال نام وننگ" و مانند آن حقیقت و واقعیت ندارد:
از خیال صلح شان وجنگ شان
و زخیال فخرشان و ننگ شان
ویا:
زین خیال رهزن راه یقین
گفت هفتاد و دو ملت راه دین
زین روش ها مختلف بین از برون
زآن خیالات ملون در درون
به گفته مولانا بسیاری از اندیشه ها برخاسته از وهم اند و حقیقت اسلام را آشکار نمی کند. مولانا در واقع به موجب همین نوع نگاه که اختلاف در عقاید ناشی از رنگ درون و نظر گاه است که باور دارد، بی رنگی به صلح می انجامد چنانکه می گوید:
چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
چون به بی رنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
بر پایه این شواهد می توان ادعا کرد که در نزد مولانا دلیلی وجود ندارد که کسی بر پایه مذهب کسی دیگر را طرد کند و او را از رحمت حق دور بشمارد و با او از سر مهر و دوستی رفتار نکند؛ همچنان رعونت برخاسته از نام وننگ قومی و چنگ زدن به منافع دیگران از روی حرص و طمع هیچ گونه سازگاری با معنویت انسان که مورد تاکید مولاناست ندارد.
مولانا هر چند مانند يك خطیب به طور صریح ما را به صلح پند و اندرزنمی دهد، اما ازکلام او فهمیده می شود که جانمایة کلام و مرام او، مرحمت و شفقت است.
در گسترة پنهاور ادبیات فارسی دری و عرفان اسلامی انسان با هر رنگ و تباری زیباست، هیچ چیز، هیچ موجودی بد نیست انسان به همه موجودات هستی و ماحول آن بد بینی نداشته و همه را باید دوست بدارد. حافظ دراین مورد چه خوش گفته است:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
مولانا مدعی است که انسان ها شاخه های یک ریشه اند و همه به یک ریشه و اصل خویش بر می گردند. وقتی چنین است چرا نتوانند با تساهل و مدارا زندگی را زیبا تر و جاودانه تر بسازند؟
محمودشبستر در بعد فلسفی- عرفانی خویش چنین انگاره های را برای انسان ها لازمی دانسته است:
چو برخیزد ترا این پرده از پیش
نمانده نیز حکم مذهب و کیش
همه شریعت از من و توست
که آن بربسته جان من و توست
تنگ نظری و دوری از تعصب و مدارا در دیوان شاعران بزرگ ما جای ندارد، به گفته مولانا:
تنگ فکری وتعصب خامی است
تا جنین کار خون آشامی است
افق گسترده و زیبای شعر فارسی دری در آثار حماسی، عرفانی و صلح جویانه به منزله بلند ترین و شکوهمندترین قلل است از اندیشه وهنر که ستون فرهنگ این سرزمین را بنا کرده است.
ابوالفتح بستی شاعر ذوالسانین و نویسندة توانایی عهد محمود غزنوی داعیه صلح طلبی را دراین قطعه این گونه پرورده است:
یکی نصیحت من گوشدار و فرمان کن
که از نصیحت سود آن کند که فرمان کرد
همه به صلح گرایی و همه مدارا کن
که از مدارا کردن ستوده گردد مرد
اگر چه قوت داری وعدت بسیار
به گرد صلح گرایی و به گرد جنگ مگرد
نه هرکه دارد شمشیر حرب باید رفت
نه هرکه دارد پادزهر، زهر باید خورد
هرچند در شاهنامه ها و سایر منظومه های حماسی ما که یادگار قهرمانی ها و صلحشوری های نیاکان ماست همواره حدیث رزم و پیکار به کار رفته اما با آن هم از مطاوی آن ها داعیه آشتی پذیری و صلح خواهی به صورت محسوس به مشاهده می رسد. طوری که فردوسی گفته است:
اگر زوی و گر شیر چنگ
به نزدیک من صلح بهتر زجنگ
استاد طوسی در شهنامه خویش بارها از مسالمت سخن گفته و صلح و امن را برجنگ ترجیح داده است:
نشستند و با صلح گفتند باز
که از کینه با هم نگیریم باز
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|