
01-09-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
کلاهبرداران تاریخ!!!!
همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبودهاند که با انجام کارهایی که قبلاً کسی آن را انجام نداده و یا با خلق اثری که مشابه آن وجود نداشته، به تاریخ پیوسته باشند. کلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند:
ویکتور لوستیگ Victor Lusting
سلطان کلاهبرداران تاریخ، مردی که برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده دنیا، صاحب ۴۵ اسم مستعار با سابقه بیش از ۵۰ بار بازداشت آن هم فقط در کشور آمریکا، مردی که میتوانست زیرکترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال ۱۸۹۰ در بوهمیا (کشور کنونی چک) در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال ۱۹۲۰ به آمریکا رفت. سالی که بازار سهام به شدت رشد میکرد و به نظر میرسید که همه روزبهروز پولدارتر میشوند و لوستیگ آنجا بود که از این موضوع و حماقت ذاتی آمریکاییها سود برد.
در سال ۱۹۲۵ و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بیعیب ونقص و پرسود، ویکتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهکار خود را اجرا کرد. فروختن برج ایفل!
ایده این کلاهبرداری بعد از خواندن یک مقاله کوچک در روزنامه به ذهن ویکتور رسید. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود.
دینگ! زنگی در سر ویکتور صدا کرد و بلافاصله دست به کار شد. ابتدا اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامههایی با سربرگهای جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسهای دولتی و محرمانه در هتل کرئون(creon) که محلی شناخته شده برای قرارهای دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.
شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویکتور حاضر بودند. ویکتور برای آنها توضیح داد که دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینههای نگهداری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد که در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئنترین افرادند. ویکتور تأکید کرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.
فروش برج ایفل در آن سالها زیاد هم دور از ذهن نبود. این برج در سال ۱۸۸۹ و برای نمایشگاه بینالمللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود که به صورت دائمی باشد. در سال ۱۹۰۹ برج بهخاطر اینکه با ساختمانهای دیگر شهر همچون کلیساهای دوره گوتیک و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت. چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه کردند. ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود، او از قبل قربانی خود را انتخاب کرده بود؛ مردی که نامش در کنار ویکتور در تاریخ جاودانه شد! آندره پویسون (Andre poisson). در بین آن شش نفر، آندره کمسابقهترین بود و امیدوار بود که با برنده شدن در این مناقصه، یکشبه ره صدساله را طی کند و کلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویکتور به آندره اطلاع داد که در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست. اما همانطور که تاجر عزیز میداند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یک کارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده کند و… آندره به خوبی منظور ویکتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد! فردای آن روز وقتی آندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویکتور لوتینگ کیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی که در یک جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!
فرانک آباگنیل جونیور واقعی کیست؟
فرانک آباگنیل متولد ۲۷ آوریل ۱۹۴۸ در آمریکا است. او یک جاعل فوق حرفه ای چک، یک نیرنگ باز و یک زندانی است که در دهه ۶۰ مدت ۵ سال را بخاطر جعل چک در ۲۶ کشور جهان و به ارزش ۲. ۵ میلیون دلار را در زندان سپری کرد. در طول این مدت او حداقل از ۸ اسم مستعار برای نقد کردن چک ها استفاده کرد. والدینش وقتی او شانزده سال داشت از هم جدا شدند، تجربه این جدا شدن به قدری برای او زجر آور بود که در فاصله استراحت چند دقیقه ای دادگاه خانواده از والدینش گریخت. این آخرین باری بود که او پدرش را می دید هرچند که بعد از هفت سال باری دیگر به دیدن مادرش بازگشت.
بعد از فرار، تنها در نیویورک زندگی میکرد. او سعی بر آن داشت که خودش را بزرگ جلوه دهد و سن خودش را حداقل ده سالی بزرگتر نشان دهد که بتواند گواهینامه رانندگی اش را برای پیدا کردن شغلی بگیرد. او از مدرسه اخراج شد و خود را ناامید و بیچاره، تک و تنها در شهری بزرگ دید. در همین حال کار کردن برای پول در آوردن را با جعل چک پول شروع کرد. او شروع به جعل چک پول ها کرد، او فهمید که میتواند از طریق چک پول ها مقدار پول بیشتری از بانک ها دریافت کند. او می دانسد که این راه فقط برای مدتی محدودی امکان پذیر است، چون بالاخره روزی شناسایی می شد، پس او چک پولها را در بانکهای متعددی با شناسنامه های گوناگون نقد می کرد تا ردی از خود بر جای نگذارد. او در این کار بسیار خبره شد تا جایی که با استفاده از ابزارهایی که در دست داشت، چک پول هایی تقریبا اصل می ساخت. او به حدی در این کار وارد شده بود که حتی کدهای روی چک پول ها را جعل می کرد و شماره ها را به طوری درج می کرد که اصلا قابل تشخیص نباشد.
فرانک آباگنیل بین سنین ۱۶ تا ۱۸ سالگی بیش از ۲۵۰ پرواز انجام داد و به ۲۶ کشور جهان سفر کرد. او همچنین به خاطر عضویت جعلی که در پن آمریکن داشت می توانست به صورت رایگان در هتل ها اقامت کند و تمام هزینه های غذا و تفریحش مستقیما به پن امریکن ارسال می شد. او با مدارک جعلی، دکتر بودن و استاد دانشگاه بودن را هم تجربه کرد. به طوری که در مقابل دانشجویان می ایستاد و با قدرتی باور نکردنی کتاب را مرور می کرد. فراموش نکنیم که او از استعداد بسیار والایی برخوردار بود.او همچنین مدتی خودش را به عنوان وکیل جا زد و در چندین پرونده دادگاهی شرکت داشت. فرانک آباگنیل سرانجام در سال ۱۹۶۹ در فرانسه در حالی که هواپیمایی آنجا قیافه او را از طریف پوستری که کشور امریکا در اختیار آنها قرار داده بود، شناسایی و دستگیر کردند. او بعد از گذراندن چندین سال متعدد در زندان بالاخره به خدمت سازمان FBI در آمد تا در شناسایی چک های جعلی و سرقتی کمک کند. او هم اکنون رئیس کمپانی Fraud Consultancy آباگنیل و شرکا است. زندگی او دست مایه ساخت فیلم”منو بگیر اگه میتونی” شد که آباگنیل کتابی به همین نام نوشته است.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|