
01-20-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دوستت دارم و دانم که توئی دشمن جانم!
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم!
غمم اين است که چون ماه نو انگشت نمائی!
ورنه غم نيست که در عشق تو رسوای جهانم!
دمبدم حلقه اين دام شود تنگتر و من!
دست و پائی نزنم خود ز کمندت نرهانم!
سر پر شور مرا نه٬شبی ايدوست بدامان!
تا شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم!
ساز بشکسته ام و طائر پر بسته نگارا!
عجبی نيست که اينگونه غم افزاست فغانم!
سرو بودم سر زلف تو پيچيد سرم را!
ياد باد آنهمه آزادگی و تاب و توانم!
آن لئيم است که چيزی دهد و باز ستاند!
جان اگر نيز ستانی ز تو من دل نستانم!
گر ببينی تو هم آن چهره به روزم بنشينی!
نيمشب مست چو بر تخت خيالت بنشانم!
که تو را ديد که در حسرت ديدار دگر نيست!
آری آنجا که عيان است چه حاجت به بيانم!
بار ده بار دگر ای شه خوبان که بترسم!
تا قيامت به غم و حسرت ديدار بمانم!
مرغکان چمنی راست بهاری و خزانی!
من که در دام اسيرم چه بهارم چه خزانم!
گريه از مردم هوشيار خلايق نپسندند!
شده ام مست که تا قطره اشکی بفشانم!
ترسم اندر بر اغيار برم نام عزيزت!
چکنم بی تو چه سازم؟شده ای ورد زبانم!
عماد خراسانی
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|