سلام به همگی دوستان مقدم رزیتا خانوم گرامی نشد بیام عیادت اینجا کمپوت هایی که قرار بود بیارم میزارم آناناس برای دردهای کمر و پا خوبه آقا مهدی اینم چایی غزل هم غزلی از حضرت حافظ دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند اشهی لنا و احلی من قبله العذارا هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا آیینه سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را فرانک خانوم چی بگم دیگه خودت زنها رو می شناسی ظرف میشورم آب حوض میکشم کانالهای تلویزیون رو تند تند عوض میکنم ناهار شام میخورم اینقدر هم مرتبم اگه یه هفته خانومم نباشه بره مسافرت برگرده هرچی که ی جایی گذاشتم همونجا (وسط اتاق) هستش از همه سخت تر لباس شستنه آخه بعضی مواقع دکمه ها رو قاطی میکنم و یبار هم پودر دستی ریختم تو ماشین بسه یا بازم بگم
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ ! دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !