نمایش پست تنها
  #434  
قدیمی 01-26-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض




تفاوت مردم و روشنفکران

يکی از مهمترين مکاتبی که در جامعه شناسی معاصر مطرح شده مکتب روش شناسی مردمنگارانه (
Ethnomethodology) است .گارفينگل بعنوان کسی که مبدع لغت اتنومتدولوژی است هدف از اين مکتب را توصيف و تحقيق روشهايی می داند که مردم در حيات اجتماعی خودشان بکار می برند .
مکتب روش شناسی مردمنگارانه اصولا با تعاريف کلی وعام مکاتب سنتی جامعه شناسی مخالفت تام دارد ، بنظر اين مکتب و ظيفه جامعه شناسی بررسی فعاليتهای روزمره اعضای جامعه و تجزيه و تحليل آنهاست . هدف اصلی همانا دستيابی به معنای دنيای واقعی افراد است و تکيه اصلی بر اينست که چگونه افراد در عمل ، روابط معناداری با يکديگر برقرار می کنند و به اين ارتباط شکل می دهند .

يکی از ره يافتهای روش شناسی مردمنگارانه در باره تفاوت انسان معمولی و روشنفکر است که اين تفاوت را در سه ويژگی بيان می کند :

1. درگير و خودمانی بودن با موضوعات : انسانهای معمولی (مردم ) با موضوعات مختلف در گير نيستند و بعبارتی خود را از دغدغه های پردردسر انديشه و عمل در باره موضوعات گوناگون کنار کشيده و به ظواهری از امور و شعارها و بودن در سطح قناعت می کنند ، همچنين نوعی بيگانگی با موضوعات بيرونی در آنها وجود دارد در حاليکه روشنفکران در گير و خودمانی با موضوعات هستند . روشنفکر با حلاجی عقلانی و منطقی موضوعات و آشنا شدن با پديده های اجتماعی و شناخت موانع و راه حل ها با موضوعات درگير شده و دائما در صدد توصيف و تبيين امور است و باصطلاح با موضوعات خودمانی می شود که اين خود باعث نوعی بينش و آگاهی و نيازمندی به عمل در او می گردد ولی انسان معمولی ابدا در اين حد و حدود ظاهر نمی گردد .

2. عنصر زمانی : انسان معمولی گمان می کند که موضوعات ، پديده ها وحوادث فقط در يک مقطع زمانی خاص جريان داشته و نظراتش را در يک محدوده زمانی خاص مشاهده می کند در حاليکه روشنفکر موضوعات را در مقاطع زمانی گذشته ، حال و آينده مورد ملاحظه قرار داده و در صدد کشف قوانين حاکم بر آنست تا بتواند به پيش بينی قابل قبولی دست يابد ، بعبارتی نظريات روشنفکر بی زمان است .

3. درونی يا بيرونی بودن : انسان معمولی زندگی اجتماعی را از درون مشاهده می کند و بر اين گمان است که حيات اجتماعی تا حدی تحت کنترل اوست در حاليکه روشنفکر زندگی اجتماعی را از خارج نظارت می کند و در صدد کشف روابط و ساختارهای بنيادينی است که بر حيات اجتماعی مسط بوده و آن را به جهات خاصی هدايت می کند .

افاضات : در هر جامعه ای ما با اين دو گروه از انسانها روبرو هستيم . افراد معدودی صاحب درد که رنجشان ناشی از فهم و درک موضوعات مربوط به حيات فردی و اجتماعی انسانهاست و افراد زيادی که فقط در فکر خودشان هستند و کاری به کار اين امورات ندارند . روشنفکر کسی است که بفکر انسان و حيات انسانی است و برای اين امر می انديشد ، چاره انديشی می کند و می سوزد و رنج می کشد .

ساحل افتاده گفت گر چه بسی زيستم
هيچ نه معلوم شد آه که من کــــيستم

موج ز خود رفته ای نيز خراميد و گــفت
هستم اگر می روم گر نروم نـــــيستم
...
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید