
01-26-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
در ميان ديوان حافظ اين غزل را بعنوان سلطان اشعار او باید شناخت :
زان يار دلنوازم شکريــست با شکايــــــت
گر نکته دان عشقی بشنو تو اين حکايت
بی مزد بود و منت ، هر خدمتی که کردم
يا رب مباد کس را ، مخــدوم بی عنايــت
رندان تشنه لب را ، آبی نمی دهد کس
گوئی ولی شناسان رفتند از اين ولايـت
در زلف چون کمندش ، ای دل مپيچ کانجا
سرها بريده بينی ، بی جـرم و بی جنايت
چشمت به غمزه ما را ، خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد ، خونـــــــريز را حمايـــــــــــــــــــــت
در اين شب سياهم ، گم گشت راه مقـصود
از گوشه ای برون آی ، ای کوکب هدايـــــــت
از هر طرف که رفتم ، جز وحشتم نيفزود
زينهار زين بيابان ، وين راه بی نهايـــــت
ای آفتاب خوبان ، می جوشد اندرونـــم
یکساعتم بگنجان ، در سايـــه عنايـــت
اين راه را نهايت ، صورت کجا تــوان بـست
کش صد هزار منزل ، بيش است در بدايت
هر چند بردی آبرويم ، روی از درت نتابـم
جور از حبيب خوشتر ، کز مدعی رعايـت
عشقت رسد بفرياد ، ار خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی ، در چارده روايــــــــــــت
حال و هوای حافظ پس از قرنها هنوز در جان و دل ما تازه می شود و اين خود از عجايب است . شرح های زيادی در مورد زندگی حافظ وشعرهايش خوانده ایم ولی هميشه خواندن متن شعرهايش برايمان جلوه ديگری دارد . هر وقت که حالی می آيد به سوی حافظ می رویم و او با ما نجوا می کند .
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|