افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد
قسمت هشتم
در آن زمان در شمال شرقی ايران زمين، اقوام نيمه متمدن صحراگرد ترک تباری می زيستند که وضعيت معيشتی آنان به نسبت مردمان روستايی و شهر نشين ايرانی ضيف تر بود. اقوام وحشی هميشه منتظر موقعيتی بودند تا مناطق آباد روستايی و شهری ايران را مورد هجوم خود قرار داده و آن مناطق را تاراج کنند. هرمزد در مدت بلند فرمانروايی خود آن مناطق را به مرزبانان قدرتمند سپرده بود، بنابراين اين اقوام در دوران حکومت هرمزد جرأت حمله به مناطق شمال شرقی را نداشتند. گاهی اوقات حملات کوچکی صورت می گرفت که باعث می شد طايفه ی مقصر به شدت توسط مرزبانان تنبيه شود. با مرگ هرمزد و اتفاقات بعد از آن، فرصتی مناسب دست داد تا اين اقوام آرزوی ديرينه ی خود را تحقق ببخشند، خصوصاً اینکه در آن زمان گرومباتس نامی موفق شده بود اتحادی بین قبایل مختلف ترک خصوصاً خیونی ها به وجود آورد و بدین وسیله قدرت آنان که معمولاً همواره در نزاع های داخلی می زیستند، افزایش چشمگیری یافته بود. اقوام وحشی مناطق شمال شرقی ایران زمین را مورد هجوم خود قرار دادند. پايتخت نشين های ايران هم که درگير مسائل خود بودند، توجه چندانی به وضع نابسامانی که با حمله ی ترکان برای مردم شمال شرقی پيش آمده بود، نداشتند. دامنه و وسعت حملات ترکان هر روز افزايش می يافت و هر پیروزی آنان را جری تر می نمود. تعداد زيادی از دهات مرزی در اثر حملات ترکان ويران گرديد و شهرهای بزرگ مورد تهديد قرار گرفت. عده ی کثيری از مردم شمال شرقی آواره شدند. حتی عده ای از اين مردم توسط ترکان به بردگی گرفته شدند. اين بردگان در بازارهای سواحل درياچه ی خزر به بازرگانان ثروتمند بيزانسی يا خان های جنوب روسيه فروخته می شدند. هر روز اخبار وحشتناکی به پايتخت می رسيد. گاهی اوقات کمک های نظامی اندکی فرستاده می شد اما اراده ای برای تشکيل ارتشی قدرتمند و پس راندن مهاجمان وجود نداشت.