زندگی نامه
از اوائل زندگی مرداویج اطلاعات روشنی در دست نیست. تبار وی از سوی پدر به فرمانروایان گیلان و از جانب مادر به اسپهبدان رویان میرسد، گویا
وردانشاه
جد مرداویج در میان گیلها از قدرت بسیاری برخوردار بودهاست.
زیاریان
همانند دیگر خاندانهای ایرانی، تبار خود را به شاهنشاهان پیش از اسلام میرساندند و بر این ادعا بودند که نوادهگان
ارغش فرهادان
، شاه گیلانند.
زیار پدر مرداویج دوران فرمانروایی او را درک کرده و سالها پس از کشته شدن مرداویج در محرم ۳۳۷ هجری / ژوئیه ۹۴۸ میلادی درگذشتهاست. آغاز شهرت مرداویج در سالهای نخست فرمانروایی
نصربن احمد سامانی
(۳۰۱-۳۳۰/۹۱۳-۹۴۲) بود . وی ابتدا در خدمت
قراتکین
، یکی از امیران
احمدبن اسماعیل
و
نصربن احمد
در خراسان به سر میبرد. سپس به خدمت
اسفاربن شیرویه
درآمد و بعدها سپهسالار وی شد. اسفار، نخست در خدمت
ماکان بن کاکی
بود و پس از او به حکومت ری رسید . بنابه رای ابواسحاق صابی پس از آنکه
حسن بن قاسم داعی
، هروسندان بن تیرداد، شاه گیلانیان را (که دایی مرداویج بود) به همراه شش تن دیگر از بزرگان گیل و دیلم به قتل رسانید، بزرگان دیلم بر داعی شوریدند و اسفاربن شیرویه را به ریاست خویش برگزیدند و به اطاعت فرمانروای خراسان درآمدند و از او برای غلبه بر حسنبن قاسم یاری خواستند . با کشته شدن سران دیلم کار داعی آشفته شد و از گرگان به طبرستان رفت ، سپس به
ماکان بن کاکی
پیوست . اسفار پس از کسب قدرت همانند دیگر رهبران دیلمی از علویان روی گردانید و علیه حسن بن قاسم داعی و ماکان بن کاکی به نبرد پرداخت. سرانجام اسفار داعی را در دروازه آمل شکست دادو داعی در این نبرد به قتل رسید . با کشته شدن او، اسفار بر طبرستان و دیلم دست یافت و در سال ۳۱۵ هجری/۹۲۷ میلادی به یاری سپاهیان سامانی آهنگ گرگان کرد و بر آن نواحی چیره شد و مرداویج را به فرماندهی سپاه خویش برگزید، بدین سان کار مرداویج بالا گرفت.
اسفار، پس از چندی، مرداویج را به یاری مهدیبن خسرو فیروز که در نبردی از محمدبنمسافر شکست خورده بود، فرستاد. مرداویج در
طارم
، محمدبنمسافر را در محاصره گرفت و او را به اطاعت از اسفار فراخواند. محمد در حال محاصره به مرداویج پیام داد و او را از بیدادگریهای اسفار آگاه ساخت و ستمهای او را در شهر قزوین یاداور شد. بنابه رای مسعودی (۳۴۶/۹۵۷) اسفار نماز را مردود شمرد و مساجد را تخریب کرد و حتا به فرمان او مؤذنی را هنگام اذان از بالا به زیر انداختند. محمدبنمسافر همچنین از مرداویج درخواست کرد که به یاری سپاهیان او، لشکریان اسفار را از دم تیغ بگذراند و بر سرزمین او چیره شود. مرداویج پذیرفت ، آنگاه به سران سپاه اسفار نامه نوشت و مقصود خود را بر آنان آشکار ساخت و به یاری محمدبنمسافر به جانب اسفار برتاخت.
سرانجام اسفار در حدود ۳۱۹ هجری/ ۹۳۱ میلادی به قتل رسیدو مرداویج بر سرزمینهای زیر فرمان وی یعنی ری، قزوین، ابهر، گرگان و طبرستان چیره شد. مرداویج پس از این پیروزی ماکان بن کاکی را شکست داد و سرزمینهای زیر سلطه او را نیز ضمیمه متصرفات خود کرد. اگرچه ماکان با کمک متحدانش دوبار کوشید تا طبرستان را بازستاند، اما موفق نشد و شکست خورد و به خراسان پناهنده شد. بنابر نظر نویسنده لبالتواریخ ماکان به دست قرمطیان کشته شد. در اتعاظ الحنفا آمدهاست که قرمطیان پس از کشته شدن اسفار به اوج قدرت و شکوفایی خود رسیدند، درحالی که بغدادی و
خواجه نظامالملک
مینویسند: هنگامی که که ابوحاتم رازی فرمانروای اسماعیلیان و قرمطیان شد، اسفاربنشیرویه و مرداویج زیر نفوذ او قرار گرفتند و مدتی بر آیین اسماعیلیان ماندند