نمایش پست تنها
  #570  
قدیمی 02-26-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


نظرى به كشورگشائى ها و تلاشهاى اسكندر
فليقوس كه قيصر وفرمانرواى((يونان))فرزنددختر خود را كه اسكندر نام داشت بجانشينى خود برگزيد و او را وليعهد خود نمود و پس از آنكه از دنيا رفت ، اسكندر زمام امور كشور روم را به دست گرفت .
ولى اسكندرتنها به يونان قناعت نكرد، بلكه بى امان در راه كشورگشائى و توسعه ملك خود به تلاش و كوشش پرداخت و با سپاهيان بيكران خود به ايران و هند و يونان و تبت و... حمله هاى پى درپى كرد تا سرانجام همه را تحت تسخير حكومت خود درآورد، از جمله از يورشهاى مهم اسكندر، يورش به ايران و جنگ با((دارا))است .
فردوسى در مورد حمله اسكندر به ايران و برخوردسپاه ايران با سپاه اسكندر گويد:

دو لشكر كه آن را كرانه نبود

چو اسكندر اندر زمانه نبود

سرانجام در اين گيرودار پادشاه ايران((دارا))كشته شد و خاك ايران تحت تصرف اسكندر درآمد.
در جنگ اسكندر با سپاه ايران ، پس از آنكه اسكندربر سپاه ايران غالب شد، چهل مليون طلا و نقره و آلات و ظروف طلا و جواهرآگين واشياء نفيس به عنوان غنيمت تحت تصرف مردم يونان درآمد، كه آنها را با بيست هزاراستر و پنجهزار شتر حمل كردند، و وقتى كه اسكندر به شهر شوشتر آمد، دفينه اى ازدارا به دست اسكندر رسيد كه محتوى پنجاه هزار((طالينت))بود.

وقتى كه به تقاضاى((همخوابش))به شهراصطخر ( استخر ) وارد شد، مبلغ 120 هزار((طالينت))از مردم آن شهر به غارت برد و سپس همه شهر نامبرده را كه سالها پايتخت پادشاهان ايران بود، خراب كرد و به آتش كشيد و حتى دستور داد تخت جمشيد را سوزاندند و ويران كردند.
در همين گيرودار كتاب مذهبى ايرانيان كه((اوستا))ناميده مى شد از ميان رفت .
اسكندر پس از آنكه خاك وسيع ايران را تحت قلمرو حكومت خود آورد، قصدسرزمين پهناور هند كرد در آن عصر پادشاه هند شخصى بود به نام((كيد))كه در بينش و درايت وآگاهى شهرت داشت .
اسكندر، لشكر خود را به سوى هند به راه انداخت ، به قول فردوسى :

سكندر چو كرد اندر ايران نگاه

بدانست كاو را شد آن تاج وگاه

سوى كيد هندى سپه بركشيد

همه راه و بيراه لشكركشيد

پس از درگيريهاى متعدد، سرانجام سپهسالارهند كه((فور))نام داشت باسپاهش در برابر سپاه اسكندر قرار گرفتند، طولى نكشيد كه فور هندى به دست اسكندر،كشته شد، آنگاه اسكندر، سورگ هندى را به جاى فور، بر تخت نشاند، چنانكه فردوسی گويد:

يكى باگهر بود نامش سورگ

زهندوستان پهلوانى بزرگ

سرتخت شاهى بدو داد وگفت

كه دينار هزگز مكن درنهفت

ببخش و بخور هر چه آيدفراز

بدين تاج و تخت سپنجى مناز

كه گاهى سكندر بود گاه فور

گهى درد و خشم است و گه بزم سور

پس از بپايان رساندن فتح سرزمين پهناورهند، اسكندر از جانب هندوستان برگشته به سوى جده عزيمت كرد و از جده به سوى مصرلشكر كشيد،((قبطون))پادشاه مصر، به محض شنيدن لشكركشى اسكندر، خود و سپاه و تاج و تختش را تسليم اسكندركرد، اسكندر با سپاهش يك سال در مصر استراحت كرد و سپس به سوى اندلس لشكر كشيد و پس از آن مسافرتهاى طولانى به خاور و باختر نمود و در اين سفر شگفتيها ديد، و سپس به سوى يمن لشكر كشيد و پس از آن با سپاه بيكرانى به طرف بابلروانه شد.
سكندر سپه سوى بابل كشيد

زگرد سپه شد هواناپديد


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید