
02-27-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ياور هميشه مؤمن
اي به داد من رسيده
تو روزاي خود شكستن
اي چراغ مهربوني
تو شباي وحشت من
اي تبلور حقيقت
توي
لحظه هاي ترديد
تو منو از شب گرفتي
تو منو دادي به خورشيد
اگه باشي يا نباشي
براي من تكيه گاهي
براي من كه غريبم
تو رفيقي جون پناهي
ناجي عاطفه ي من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشك بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مديون تو
باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
كه منو دادي نشونم
وقتي شب ، شب سفر بود
توي كوچه هاي وحشت
وقت هر سايه كسي بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتي هر ثانيه ي شب
تپش هراس من بود
وقتي زخم خنجر دوست
بهترين لباس
من بود
تو با دست مهربوني
به تنم مرهم كشيدي
برام از روشني گفتي
پرده ي شبو دريدي
ياور هميشه مؤمن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور كه دوري
براي من شده عادت
اي طلوع اولين دوست
اي رفيق آخر من
به سلامت ، سفرت خوش
اي يگانه ياور من
مقصدت هر جا كه باشه
هر جاي دنيا كه باشي
اونور مرز شقايق
پشت لحظه ها كه باشي
خاطرت باشه كه قلبت
سپر بلاي من بود
تنها دست تو رفيق
دست بي رياي من بود
((ایرج جنتی عطائی))
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|