
02-27-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
مراحل رشد به سوی انسان کامل شدن
یه نمایشنامه ای از ویلیام شکسپیر خوندم که متن زیبایی توجهمو جلب کرد.
این بود که گفتم بنویسمش تا شما عزیزان هم بهره ببرید.
نخست کودکی شیرخوار،شیون زن و قی کنان در آغوش پرستار.
آنگاه پسر بچه ی نالان مکتب رو که با کیفش و چهره ی درخشان صبحگاهی
اش،بی میل به مدرسه بسان حلزون میخزد و انگاه،عاشق،آه سوزان کشان،
با غزلی که در وصف ابروی یار سروده است.آنگاه جنگاوری اکنده از
سوگندهایی غریب و ریشی چون شاعران باستان،غیور در کسب افتخار،تند و
چالاک در هماورد جویی،جویای نامی حباب گونه،حتی در دهانه ی توپ،و
آنگاه عدالتخواهی،با شکمی برامده و انباشته از خوراکهای خوب مرغ،با
چشمانی سختگیر و ریشی با تراشی رسمی،لبریز از گفتاری حکیمانه و
مثالهایی مبتذل.و بدین سان نقش خود را بازی میکند.
در ششمین مرحله،به پیرمردی لاغر با شلواری گشاد،عینکی بر بینی و
کیسه ای در کنار،تغییر شکل میدهد.نیم شلوار جوانی اش یک دنیا برای
پهلوهای چروکیده اش گشاد شده و صدای مردانه اش به صدای زیر کودکانه
ای سرشار از سوت و صفیر بازگشته.
آخرین صحنه،که این سرگذشت پرماجرای غریب را به پایان میرساند،طفولیت
دوم است و نسیان محض،بی دندان،بی چشم،بی ذائقه،بی هیچ چیز...
شکسپیر (هر طور که بخواهی)
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|