نمایش پست تنها
  #587  
قدیمی 02-27-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


مناجات های خواجه عبدالله انصاری پیر هرات

الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.

اله
ی! همه آتش ها بی محبت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است.

اله
ی! مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند. کار ایشان تو بسزکه دیگران نسازند، ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند.

اله
ی! محبت تو گلی است محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن.

اله
ی! از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم.


یارب ز شراب عشق سرمستم کن
وز عشق خودت ن
یست کن و هستم کن
از هرچه بجز عشق خودت ته
ی دستم کن
یکباره به بند عشق پا بستم کن
اله
ی! چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خودم نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر.

اله
ی! مرا دل بهر تو در کار است وگرنه با دل چکار است، آخر چراغ مرده را چه مقداراست؟

اله
ی! تا به تو آشنا شدم از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیداشدم.

ن
ی از تو حیات جاودان می خواهم
ن
ی عیش و تنعم جهان می خواهم
ن
ی کام دل و راحت جان می خواهم
هر چ
یز رضای توست آن می خواهم

الهی! اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنایی با خود ده که از کاینات بیگانه ام.

اله
ی! در سر خمار تو داریم. در دل اسرار تو داریم و به زبان اشعار تو داریم. اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم.

اله
ی! بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم، خواست خواست توست. من چه خواهم؟

گر درد دهد بما و گر راحت دوست
از دوست هر آن چ
یز که آید نیکوست
ما را نبود نظر به خوب
ی و بدی
مقصود رضا
ی او خشنودی اوست

اله
ی! اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن.

اله
ی! دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که به بهشت رهنون کند.

اله
ی! نفسی ده که حلقه بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.

اله
ی! دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.

اله
ی! دیده ده که جز تماشای ربوبیت نه بیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو.

اله
ی! پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم.

اله
ی! در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل آلم داغ.

اله
ی! در سر آب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریایی نشستم که آن را اکران نیست، به جان من دردیست که آن را درمان نیست. دیده من بر چیزی آید که وصف آن به زبان نیست.

اله
ی! ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به.

یا رب تو مرا انابتی روزی کن
شا
یسته خویش طاعتی روزی کن
زان پ
یش که فارغ شوم از کار جان
اندر دو جهان فراغت
ی روزی کن

الهی! ای بیننده نمازها، ای پذیرنده نیازها، ای داننده رازها و ای شنونده آوازها، ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق. عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر، عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر. اگر بگیری بر ما حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت ندارم، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

اله
ی! به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست.

اله
ی! در دل ما جز محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار و بر این کشت ها جز باران رحمت مبار.

اله
ی! تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش، تو توانگری و من درویش.

یارب زکرم به حال من رحمت ک
بر ا
ین دل ناتوان من رحمت کن
در س
ینه دردمند من راحت نه
بر د
یده اشکبار من رحمت کن


اله
ی! گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوینده تو را با بهشت چه کار است؟

اله
ی! اگر بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است.

اله
ی! بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی به زندان برون نه کار کریمان است.

اله
ی! اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم. مطلوب ما بر آر که جز وصال تو طلبکار نیستم.

روز محشر عاشقان را با ق
یامت کار نیست
کار عاشق جز تماشا
ی وصال یار نیست
از سرکو
یش اگر سوی بهشتم میبرن
پا
ی ننهم که در آنجا وعده دیدار نیست

اله
ی! تو ما را جاهل خواندی از جاهل جز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف جز خطا چه آید؟

اله
ی! تو ما را برگرفتی و کسی نگفت که بر دار. اکنون که برگرفتی وا مگذار و در سایه لطف و عنایت خود میدار.

اله
ی! عارف تو را به نور تو می داند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند، موحد تو را به نور قرب می شناسد و در آتش می سوزد ، مسکین او که تو را به صنایع شناخت درویش او که تو را به دلایل جست از صنایع آن باید جست که از آن گنجد و از دلایل آن باید خواست که از آن زیبد.

اله
ی! دانی چه شادم، نه آن که به خویشتن به تو افتادم، تو خواستی من نخواستم، دولت بر بالین دیدم چون از خواب برخاستم.

اله
ی! چون من کیست که این کار را سزیدم، اینم بس محبت تو را ارزیدم.

اله
ی! از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو، اگر نعمتت جز بطاعت نباشد پس آن را بیع خوانند لطف و عطا کو؟ اگر در بها مزد خواهی ندارم و اگر بی بها بهی بخش ما کو؟ اگر از سگان تو ام استخوانی و اگر از کسان تو مرحبا کو؟

اله
ی! یک دل پر درد دارم و یک جان پر زجر، خداوندا این بیچاره را چه تدبیر، بار خدایا در ماندم از تو لیکن درماندم در تو، اگر غایب باشم گویی کجایی و چون به درگاه آیم در را نگشایی.

اله
ی! هرکس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آن است که هرکس را سروسامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان.

اله
ی! موجود نفس های جوانمردانی، حاضر ذاکرانی، از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و از دورت می پندارند نزدیکتر از جانی.

والحمدلله رب العالم
ین.

آرامگاه خواجه عبدالله انصاری پیر هرات
ای کریمی که بخشندهء عطائی
و ا
ی حکیمی که پوشندهء خطائی
و ا
ی صمدی که از ادراک خلق جدائی
و ا
ی احدی که در ذات و صفات بی همتائی
و ا
ی خالقی که راهنمائی
و ا
ی قادری که خدایی را سزائی
جان ما را صفا
ی خود ده
دل ما را هوا
ی خود ده
چشم ما را ض
یای خود ده
ما را آن ده که آن به
اله
ی عشق چیست؟
اله
ی عشق چیست؟
شاد
ی رفته و غم آمده
عاشق ک
یست؟
دم
ی فرو شده جانی بر آمده
د
یده ای که بدوست آمده
نزد
یک کس نیامده
هرکه در ا
ین راه قدم نهاد واپس نیامده
اصل وصال دل است و باق
ی زحمت آب وگل است
خوش عالم
ی است نیستی
خوش عالم
ی است نیستی که هرکجا بایستی، کسی نگوید کیستی
اگر بر هوا پر
ی مگسی باشی و اگر بر روی آب روی خسی باشی
دل
ی بدست آر تا کسی باشی
انکار مکن که انکار شوم است
انکار کننده ا
ین کار محروم است
اله
ی بنیاد توحید ما را خراب مکن
و باغ ام
ید ما را بی آب مکن
و به گناه رو
ی ما را سیاه مکن
اله
ی ظاهری داریم شوریده
باطن
ی داریم در خواب
س
ینه ای داریم پر آتش
د
یده ایداریم پر آب
گاه در آتش س
ینه می سوزیم
و گاه در آب چشم، غرق آب
اله
ی انتظار را طاقت باید و ما را نیست
صبر را فراقت با
ید و ما را نیست
اله
ی
اله
ی تو ساز که از این معلولان شفا ناید
تو گشا که از ا
ین ملولان کاری نگشاید
به صلاح آر که ن
یک بی سامانیم
جمع دار که بد پر
یشانیم...


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )

ویرایش توسط behnam5555 : 02-27-2011 در ساعت 09:35 PM
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید