نمایش پست تنها
  #588  
قدیمی 03-03-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


سلام...خداحافظ

دوستی حدیثی است که با سلامی آغاز ، با لبخندی به اوج و با قطره ی اشکی به پایان می رسد .

نمی دونم از کجا باید شروع کرد ، نمی دونم از چی باید گفت ، ولی یه چیزو خیلی خوب فهمیدم .
اینکه هیچ وقت نباید با سلام شروع کرد . چون اگه با سلام شروع کنی مجبور میشی با یه خداحافظ تمومش کنی . فرق نمی کنه ، چه یه دوستی رو با سلام شروع کنی ، چه یه نوشته رو و چه یه عشقو. یاد گرفتم که اگه یه روز به یکی سلام کردم حتماً یه روزم ازش خداحافظی کنم .
روز اولی که دیدمش بهش سلام کردم ، نامه ای که واسش نوشته بودم با سلام شروع می شد ، روزی که عاشقش شده بودم می خواستم بهش بگم که چقدر دوسش دارم ، بگم که بی اون میمیرم . بهش گفتم : س ل ا ... . ولی هنوز حرفم تموم نشده بود رفت .
چند ماه بعد یه نامه از طرفش واسم اومد. فقط یه جمله توش نوشته بود.
واسم نوشته بود :
" کاش می فهمیدی هر سلامی یه خداحافظیم داره ".

(( هاتف ))

درونِ کوچه ی قلبم چه غمگینانه می پیچد
صدایِ تو که می گفتی بجز تو دل نمی بندم
فریبِ وعده هایت را ندانستم ولی اکنون
به یادِ وعده های تو میان گریه می خندم
برو دیگر که دل از غم رها کردم
خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم
تو بودی آسمانِ من ، غمت همسایه ی قلبم
ولی خورشیدِ چشم تو به بام دیگری سر زد
قسم بر سوزِ پنهانم ، تو را دیگر نمی خواهم
که از باغِ دو چشم تو پرستوی دلم پَر زد
برو دیگر که دل از غم رها کردم
خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم
در آن غمگین غروبِ سرد ، تو از شهرم سفر کردی
نگاهم در افق ها مُرد ، و من افسوس می خوردم
شیار گونه هایم را گُلِ اشکم نوازش کرد
و من از تو جدا ماندم ، ولی ای کاش می مُردم
برو دیگر که دل از غم رها کردم
خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم

__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید