
03-11-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
قربانى مسلخ عشق:
يكى از عارفان نيك نهاد نگهدارنده دل از ورود اغيار، در درياى عشق به خدا و شناخت معبود حق ، غرق شده ، و در بوستان پر عطر پيوند به خدا سرمست گشته بود، پس از آنكه حالت عادى يافت ، يكى از ياران ، از او پرسيد: از اين بوستان ، چه هديه نفيسى براى ما آورده اى ؟!
عارف پاسخ داد:
((تصميم داشتم وقتى كه به درخت گل عشق معبود برسم ، دامنم را پر از گل كنم و از آن براى شما به رسم هديه بياورم ، ولى وقتى كه به آن درخت رسيدم بوى گل آن ، به گونه اى مرا سرمست كرد كه از خود بى خود شدم ، دامنم از دستم جدا شد،))
(و ديگر دامنى نداشتم تا گل در آن بريزم و بياورم .) اى مرغ سحرعشق ز پروانهبياموز كان سوخته را جان شدو آوازنيامد اين مدعيان در طلبش بىخبرانند كانرا كه خبر شد خبرى باز نيامد اى برتر از خيال و قياس و گمان ووهم وز هر چه گفته اند و شنيديم و خواندهايم مجلس تمام گشت و به آخر رسيدعمر ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|