نمایش پست تنها
  #624  
قدیمی 03-11-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


سخن يكى ازبزرگان : چون نفس تو از فرمانبرى تو سر باز زد، در آن چه مى خواهيد، او را فرمانبرىمكن !

شعر فارسى

مولوى مى گويد:

جان زهجر عرش ، اندر فاقه اى

تن زعشق خاربن ، چون ناقهاى

جان ، گشايد سوى بالا بال ها

تن ، زده اندر زمين چنگالها

اين دو همره ، يكديگر راراهزن

گمره آن جان كاو فروماندزتن

همچو مجنوند و چون ناقه اش يقين

مى كشد آن پيش و اين وا پس به كين

ميل مجنون ، پيش آن ليلى روان

ميل ناقه پس پى كره دوان

يك دم از مجنون خود غافل شدى

ناقه گرديدى و واپس آمدى

گفت : اى ناقه ، چون هر دوعاشقيم

ما دو ضد، بس همره نالايقيم

تا تو باشى با من اى مرده ى وطن

بس ز ليلى دور ماند جان من

روزگارم رفته زين گون حالها

همچو تيغه قوم موسى ، سالها

راه نزديك و بماندم سخت دير

سير گشتم زين سوارى ،سير،سير

سرنگون خود را ز اشتردرفكند

گفت : سوزيدم زغم تاچند؟!چند؟!

آنچنان افكند خود را سوى پست

كز فتادن از قضا پايش شكست

پاى خود بر بست و گفتا: گوهرشوم

در خم چوگانش غلتان مى روم

زين كند نفرين حكيم خوش دهن

بر سوارى كاو فرونايدزتن

عشق مولا كى كم از ليلابود؟

گوى گشتن بهر او اول بود

گوى شو! مى گرد بر پهلوى صدق !

غلت غلتان در خم چوگان عشق

لنگ و لوك و خفته شكل و بى ادب

سوى او مى غنج و او را می طلب

__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید