
03-12-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
بیل منو نسونی ها!...
یك روز مردی در زراعت خود مشغول آبیاری بود، مردی را دید كه سوار بر اسب از نزدیك زمینش میگذرد.
برزگر بیخود مرد سواره را صدا كرد و گفت: "بیل منه نسونی ها!..." سوار پرسید: "مگه بیل تو به چه دردی میخوره؟" برزگر سادهلوح گفت: "اگر بیل منو به آهنگری بدی برات نعل اسبی درست میكنه"
سوار وقتی كه دید برزگر آدم صاف و سادهای است و تنش میخارد از اسب پیاده شد و یك كتك جانانه به او زد و بیلش را هم ازش گرفت و رفت.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|