نمایش پست تنها
  #751  
قدیمی 03-27-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض



آدم پشت این کامیونها چه چیزهای که نمیخونه.....

به عشق تو لیلی ... رفتم زیر تریلی (البته واسه گریسکاری

دنبالم نیا آوره می شی


رادیات عشق من از بهر تو آمد به جوش..........گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم


عاقبت فرار از مدرسه


اقا مهدی چی شده از کار ابزی زدی به کامیون؟؟؟

اگه تونستی این جمله رو بخونی معلوم میشه فاصله رو رعایت نكردی فاصله رو بیشتر كن بچه جون!!!


رفیق بی كلك مادر!!!!


گشتم نبود نگرد نيست


سلطان جاده خاور


چون تكي با نمكي


مخصوص بنزهاي 1921

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد


رو باك كاميونا كه ديدم زياد مينويسن : شكمو !!! يا بخور نوش جان !!! يا الهي كوفتت بشه


داداش مرگ من يواش


در بيابانها اگر صد سال سرگردان شوم ، به از انكه در وطن محتاج نامردان شوم


خوشگلي بانمکي يک رخ زيبا داري


بي جهت نيست که در کنج دلم جا داري

يا ضامن اهو ، امان ازاين هياهو:?


احتیاط كن التماس نكن


اينم پشت يه تراكتور نوشته بود :


كي به كيه ؟ منم پرايد:

پشت يك كاميون نوشته بود:


بوق نزنيد راننده خواب است:-?

دلم دادم بري باهاش حال كني ، نكه بري جيگركي بازكني


الهی گاهی نگاهی


شاید هم : پر پروانه شكستن نه نشان هنر است تو اگر پر شكنی شه پر شاهین بشكن

و شاید نازم آن اندام نازت نازم ای ناز افرین ناز داری ناز كن ای سرو نازم افرین!!!

بر در ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع ، عشق آمد و گفت من بي سوادم


حسنی به مكتب نميرفت باباش گذاشت كمك شوفري


بالاي در باك يه ميني بوس نوشته بود: بخور به حساب من!


بر دريچه قلبم نوشتم...ورود عشق ممنوع. اما عشق دنده عقب وارد شد!


هلاكتم چلو كباب


گریستم زیرا كفش نداشتم
تا اینكه
مردی را دیدم كه پا نداشت


راديات عشق من از بهر تو آمد به جوش..........گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم


جلوي يه ژيان نوشته بود: ميازار موري که دانه کش است


روي شيشه عقبش نوشته بود : فلفل مبين چه ريزه --- بشکن ببين چه تيزه

اشکالی نداره منم يه روز بزرگ ميشم (پشت یه مینی بوس)


پدر در کودکی دست پسر گیرد

به امیدی که در پیری پسر دست پدر گیرد


موش تو سوراخ نمیرفت .................................................. ...................... گربه گرفت خوردش

تا که بودیم ،نبودیم کسی.....کشت مارا غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند........خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست........نه درآن وقت که اقبال شکست
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید