ساعت لطفا!!!
مردجوان :ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده پیرمرد:معلومه که نه چرا آقا ..مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟یه چیزایی کم میشه ...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر میکنی و شاید فردادوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟خوب ..آره امکان داره امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تواز من اسم و آدرسم رو هم بپرسی خوب... آره این هم امکان داره یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور ورا رد میشدم گفتم یهسری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم..وبعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درستکرده آره ممکنه بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که بایددختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیادلبخندی بر لب مرد جوان نشستدر این زمان هست که تو هی میخوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش میخوای باهات قرار بزاره و یا این که با هم برین سینمامرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زددختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس ازملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست میکنی که باهات ازدواج کنه مرد جوان دوباره لبخند زدیه روزی هر دو تاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف میکنین و ازمن واسه عروسیتون اجازه میخواین اوه بله ...حتما و تبسمی بر لبانش نشست پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت:من هیچوقت اجازه نمیدم که دختردسته گلم با آدمی مث تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه..میفهمی؟؟؟؟ و با عصبانیت دور شد.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
ویرایش توسط behnam5555 : 04-17-2011 در ساعت 06:58 PM
|