... یعنی هرچی دلمون خواست دیگه ؟
تو به من سنگ زدی من نه رميدم، نه گسستم / باز گفتم كه تو صيادی و من آهوی دشتم
فریدون
م ....
__________________
آدمی شده ام ک شب ها لواشک به دست بی هدف خیابان های شهرش را راه می رود؛ گاهی می ایستد. به آدم ها .. دیوار ها .. خیابان ها .. خیره می شود وُ دوباره راه می رود وَ نمی داند چرا راه می رود!
غزل/.
ویرایش توسط GhaZaL.Mr : 05-05-2011 در ساعت 06:12 PM
|