اینم منم ....
پس منم هم نسل اینام .... بچگیام خیلی وروجک و شیطون بودم
مامان میگف یه لحظه ازت غافل میشدم ؛ سر از جاهای عجیب غریب در میاوردی
البته من خیلی شیرین زبونم بودم .....
الانو نیگا نکن که از پس دو کلوم حرف بر نمیام ...
اینم غزل کوچولو ..... طفلی یه سالشه ....
اینم تولد چارسالگیمه ....
__________________
آدمی شده ام ک شب ها لواشک به دست بی هدف خیابان های شهرش را راه می رود؛ گاهی می ایستد. به آدم ها .. دیوار ها .. خیابان ها .. خیره می شود وُ دوباره راه می رود وَ نمی داند چرا راه می رود!
غزل/.
|