HI
نقل قول:
نوشته اصلی توسط shokofe77
غزل اعتراف کن
حالا در مورد عروسی کی حرف میزدن؟
|
عروسی خودم دیگه
پدرم دراومد چمدون عروسو همشوخودم کادو پیچیدم
همه کارت ها رو هم خودم نوشتم
وای فک کنن پشت هرکارتی می نوشتم
" حضور محترم جناب آقای ... با خانواده"
" حضور محترم سرکار خانوم ... با دوشیزه"
دسم شیکست !
چقد بده خوش سلیقه بودن ! 
سلاااااااااااااااااام مهبا جون ...
من نماینده بچه هام ... اونام میگن دلشون تنگ شده واست ...
خوبی ؟
__________________
آدمی شده ام ک شب ها لواشک به دست بی هدف خیابان های شهرش را راه می رود؛ گاهی می ایستد. به آدم ها .. دیوار ها .. خیابان ها .. خیره می شود وُ دوباره راه می رود وَ نمی داند چرا راه می رود!
غزل/.
|