
06-06-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
مولانا جلاالدین رومی در رسالهی «فیه ما فیه» چنین می گوید:
« یکی به سید برهان الدین محقق گفت مدح تو از فلان کس شنیدم. گفت:« تا ببینم که آن فلان! چه کس است او را آن مرتبه است که مرا بشناسد و مدح من کند؟ اگر او مرا به سخن شناخته است پس مرا نشناخته باشد چه سخن و حرف و صوت و لب و دهان نماند و این همه عَرَض است، و اگر به فعل شناخته باشد همچنین، ولی اگر به ذات شناخته آنگه دانم که او مدح من تواند کردن و آن مدح از آنِ من باشد و الّا خطاست.» همچنین است که « پادشاهی پسری را به رمل آموختن داد و بسیار سعی کرد تا نیکو بدانست. پس پادشاه روزی انگشتری در دست گرفت و گفت: ای پسر بگو تا چه دارم در دست؟ پسر گفت: گرد است و کانی است و سوراخی در میان دارد. پادشاه گفت: نشانها راست دادی حکم کن که چنین چیز، چه باشد؟ پسر بعد از فکر بسیار گفت: آسیا سنگی باشد! پادشاه گفت: آخر چندین نشانههای دقیق که عقول در آن حیران می شوند دادی از قوّت تحصیل و دانش، اینقدر عقل نداشتی که آسیا در مشت نگنجد و در دست نتوان گرفت؟!» همچنین علمای زمان، در علم موی می شکافند و چیزهایی که به ایشان تعلق ندارند می گویند و نیکو می دانند و آنچه مهم است و به ایشان نزدیکتر از همه است و آن خودی او است نمی دانند! یعنی خود را نمی شناسند که پاکند یا ناپاک! که من عرف نفسه فقد عرف ربه. همهی چیزها را بحِل یا به حُرمت حکم کنند که این جایز است و آن ناجایز، این حلال است و آن حرام و خود را ندانند که چیستند! »
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|