نمایش پست تنها
  #990  
قدیمی 06-15-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


سخن غسّال


آية الله كلباسي اين گونه بود كه اگر فقيري از او چيزي طلب مي‌كرد از او شاهد مي‌خواست و شاهد را قسم مي‌داد و آن فقير را هم قسم مي داد كه آنچه را به تو مي‌دهم اسراف نكني و با ميانه روي خرج كني، آنگاه خرج يك ماه را به او مي‌داد.
گويند شخصي خدمت ايشان براي امر مهمي شهادت داد. او پرسيد كه شغل تو چيست؟
جواب داد: من غسّالم.
آية الله كلباسي شرائط غسل دادن را يك به يك از او سؤال كرد.
مرد غسّال همه سؤالها را جواب داد و سپس گفت: ما بعد از آن كه مرده را دفن مي‌كنيم يك چيزي در گوش او مي‌گوئيم.
فرمود: چه چيزي؟
مرد غسّال: مي‌گوئيم خوشا به سعادت تو كه فوت كردي و براي اداي شهادت خدمت حاجي كلباسي نرفتي.
[1]
-----------
[1] . فوائد الرضويه، ص 11ـ منتخب التواريخ، ص 759.


طنابهاي شيطان



يكي از علماي بزرگ مي‌گويد: هنگامي كه در نجف اشرف در محضر استاد بزرگ شيخ مرتضي انصاري بودم شبي شيطان را در خواب ديدم كه چند افسار در دست دارد و مي‌رود. گفتم: كجا مي‌روي؟
گفت: مي‌خواهم اين افسارها را به گردن مردم بگذارم. ديروز يكي از آنها را به گردن شيخ مرتضي انصاري گذاشتم و از اتاقش تا بيرون كوچه كشيدم ولي در ميان كوچه افسار را انداخت و خود را رها كرد.
وقتي كه از خواب بيدار شدم خدمت شيخ مشرف شدم و خواب خود را به ايشان عرض كردم. شيخ فرمود: راست گفته است چون آن ملعون ديروز مي‌خواست مرا گول بزند زيرا من پولي نداشتم و از طرفي در منزل چيزي مورد نياز بود. با خود گفتم: يك قران از مال امام نزد من مي‌باشد آن را به عنوان قرض برمي‌دارم و خرج مي‌كنم تا بعد ادا نمايم. آن يك‌ قران را برداشته و از منزل خارج شدم تا ميان كوچه هم آمدم ولي آنجا پشيمان شدم به خانه مراجعت كرده و پول را در جاي خود گذاردم.
[1]
------------
[1] . زندگي شيخ مرتضي انصاري، ص


سفيدي چشم


زني به محضر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد و گفت: شوهرم شما را دعوت كرده است.
حضرت فرمود: شوهرت كيست؟ آيا همان كسي است كه در چشمش سفيدي وجود دارد؟
زن گفت: نه به خدا سوگند در چشم او سفيدي وجود ندارد.
حضرت فرمود: بله در چشم او سفيدي وجود دارد.
زن گفت: نه به خدا سفيدي وجود ندارد.
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: انساني نيست مگر اين كه در چشمش سفيدي وجود دارد.
[1]
_____________________
[1] . محجة البيضاء، ج 5، ص 234.


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید