موضوع: غمنامه
نمایش پست تنها
  #666  
قدیمی 06-17-2011
shokofe آواتار ها
shokofe shokofe آنلاین نیست.
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان

 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681

5,835 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: با تمام وجود دوستت دارم.

ندانسته عاشق شدم،دانسته گريه کردم ودانسته درون خود شکستم. نگاهم سراسر اشتياق بود، نگاهم حاکي از تپيدن قلبم بود، نگاهم لبا لب،نياز بود، نگاهم شِکوه از تنهايي بود، نگاهش……….. نگاهش خنده بود، نگاهش شيطنت بود، نگاهش بي مهري بود، نگاهش شکستن قلبم بود، نگاهش ردِ نگاهم بود.

كاش يك ماه بودم تا در آسمان آرزويت يك جا مي نشستم و شبها برايت روشنايي مي تاباندم… كاش مي شد كه كبوتري بودم كه در آسمان خيالت پرواز مي كردم و به پشت بام خيالت فرود مي آمدم و دانه هايي را كه از مهر و محبتت پاشيده بودي بر مي چيدم… كاش ستاره اي بودم و در آسمان سياه شب جا مي گرفتم و گاه گاهي……………………………………؟؟؟؟؟ ؟
__________________
یک پاییز فقط برای من و تو
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از shokofe به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید