نمایش پست تنها
  #1104  
قدیمی 07-21-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شَروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجۀ اول از قصیده‌سرایان عصر خویش است. توانایی او در استخدام معانی و ابتکار مضامین در هر قصیدۀ او پدیدار است.

غزل


ای آتش سودای تو خون کرده جگرها

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها

بر باد شده در سر سودای تو سرها


در گلشن امید به شاخ شجر من

گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها


ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها


آلوده به خونابهٔ هجر تو روان‌ها

پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها


وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها


کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها


خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت

از بیخبری او به جهان رفت خبرها



قصيده

ای رای تو صیقل اختران را

ای رای تو صیقل اختران را

افسر توئی افسر سران را


خاک در تو به عرض مصحف

جای قسم است داوران را


هر هفته ز تیغ تو عطیت

هفت اقلیم است سروران را


در کعبهٔ حضرت تو جبریل

دست آب دهد مجاوران را


چون شاخ گوزن بر در تو

قامت شده خم غضنفران را


دایه شده بر قریش و برمک

صدق و کرم تو جعفران را


تا محضر نصرتت نوشتند

آوازه شکست دیگران را


کانجا که محمد اندر آمد

دعوت نرسد پیمبران را


گر دهر حرونیی نموده است

چون رام تو گشت منگر آن را


بنگر که چو دست یافت یوسف

چه لطف کند برادران را


از عالم زاده‌ای و پیشت

عالم تبع است چاکران را


هم رد مکنش که راد مردان

حرمت دارند مادران را


قدرت ز برای کار تو ساخت

این قبهٔ نغز بی‌کران را


گر خاتم دست تو نزیبد

هم حلقه نشاید استران را


صحن فلک از بزان انجم

ماند رمهٔ مضمران را


هست از پی بر نشست خاصت

امید خصی شدن نران را


صاحب غرضند روس و خزران

منکر شده صاحب افسران را


تیغ تو مزوری عجب ساخت

بیماری آن مزوران را


فتح تو به جنگ لشکر روس

تاریخ شد آسمان قران را


رایات تو روس را علی روس

صرصر شده ساق ضمیران را


پیکان شهاب رنگ چون آب

آتش زده دیو لشکران را


در زهرهٔ روس رانده زهر آب

کانداخته یغلق پران را


یک سهم تو خضروار بشکافت

هفتاد و سه کشتی ابتران را


مقراضهٔ بندگان چو مقراض

اوداج بریده منکران را


بس دوخته سگ زنت چو سوزن

در زهره جگر مبتران را


اقبال تو کاب خضر خورده است

دل داده نهنگ خنجران را


وز بس که ز خصم بر لب بحر

خون رفت بریده حنجران را


هم بر لب بحر بحر کردار

خون شد چو شفق دل اشقران را


با ترکشت اژدهای موسی

بنمود مجوس مخبران را


در روم ز اژدهای تیرت

زهر است نواله قیصران را


چون از مه نو زنی عطارد

مریخ هدف شود مرآن را


گر زال ببست پر سیمرغ

بر تیر، هلاک صفدران را


بر تیر تو پر جبرئیل است

آفت شده دیو جوهران را


آن بیلک جبرئیل پرت

عزرائیل است جانوران را


بسته کمر آسمان چو پیکان

ماند به درت مسخران را


شیران شده یاوران رزمت

اقبال تو نجده یاوران را


سیمرغ به نامه بردن فتح

می رشک برد کبوتران را


نصرت که دهد به بد سگالت

هرا که برافکند خران را


با لطف تو در میان نهاده است

خاقانی امید بیکران را


کز لطف تو هم نشد گسسته

امید بهشت، کافران را


در مدحت تو به هفت اقلیم

شش ضربه دهد سخنوران را


شهباز سخن به دولت تو

منقار برید نو پران را


با گاو زری که سامری ساخت

گوساله شمار زرگران را


گر هست سخن گهر، چرا نیست

آهنگ بدو گهر خران را


گر شادی دل ز زعفران خاست

چون رنگ غم است زعفران را


تا حشر فذلک بقا باد

توقیع تو داد گستران را


در جنت مجلست چراگاه

آهو حرکات احوران را


بزمت فلک و سرات منزل

ماهان ستاره زیوران را






__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید