گل
وزیدی ای صبا ،بر هم زدی گلهای رعنا را
شکستی زان میان شاخه گل نو رسته ما را
*
در بهار از من مرنج ای باغبان گاهی اگر
یاد از بی برگی فصل خزان آرم تو را
*
ای باغبان که گفتی ،باغ گلم خزان شد
اکنون بیا و بگذار با ما این خزان را
*
صد گل به باد رفت در این گلشن و دریغ
برقی نزد به خار و خس آشیان ما
*
گر باغبان بر روی ما بندد در گلزارها
ما را نگاهی بس بود ، از رخنه دیوارها
*
هیچ گه آن گل رخسار بی اغیار نیست
راست بودست آنکه در عالم گل بی خار نیست
*
از گلشن وصالت ،یک گل نچیدم اما
صد نیش خار خوردم ، از دست باغبانت
*
بباغ دل در این بستان سرای عالم فانی
نهال آرزو منشان که باز آرد پشیمانی
*
من که با یاد تو شادم باکی از هجران ندارم
هر که دارد میل گل چیدن بلای خار دارد
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )