
08-03-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
پاسخ ماندگار اخوان ثالث به فروغ فرخزاد :
فروغ فرخزاد شعری دارد و آن این است «تنها صداست که می ماند» این شعر فروغ فرخزاد توسط مهدی اخوان ثالث پاسخ داده شد این گونه که «تنها خداست که می ماند» که یکی از آثار ماندگار ادب توحیدی معاصر است.
مرتضی امیری اسفندقه، شاعر و دبیر علمی انجمن ادبی «امین» بهترین نمونه شعر توحیدی معاصر در قالب کلاسیک را سروده اخوان ثالث معرفی کرد.
به گزارش آینده؛ او که مسوولیت برپایی نخستین کنگره شعر توحیدی کشور را به عهده دارد،در سرای اهل قلم گفت: فروغ فرخزاد شعری دارد و آن این است «تنها صداست که می ماند» این شعر فروغ فرخزاد توسط مهدی اخوان ثالث پاسخ داده شد این گونه که «تنها خداست که می ماند» که یکی از آثار ماندگار ادب توحیدی معاصر است.
این شاعر کشورمان افزود: هیچ دوره ای در ادبیات فارسی نمی توان یافت که در آن نام و یادی از خداوند در ادبیات دیده نشود از فردوسی گرفته تا امروز همواره یاد و نام خدا در آثار شاعران حضوری پررنگ داشته است.
صداست که می ماند - فروغ فرخزاد
تنها صداست که می ماند
چه می تواند باشد مرداب
چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند .
نامرد ، در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کرده است
و سوسک ....آه
وقتی که سوسک سخن می گوید .
چرا توقف کنم؟
همکاری حروف سربی بیهوده ست .
همکاری حروف سربی
اندیشه ی حقیر را نجات خواهد داد .
من از لاله ی درختانم
تنفس هوای مانده ملولم میکند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم
تنها صداست که می ماند
چرا توقف کنم،چرا؟
پرنده ها به ستوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت : فواره وار
و در حدود بینش
سیاره های نورانی میچرخند
زمین در ارتفاع به تکرار میرسد
و چاههای هوایی
به نقب های رابطه تبدیل میشوند
و روز وسعتی است
که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد
چرا توقف کنم؟
راه از میان مویرگ های حیات می گذرد
کیفیت محیط کشتی زهدان ماه
سلول های فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذره های زمان خواهد شد
چرا توقف کنم؟
مرحوم استاد اخوان ثالث در جواب و یا در راستای شعر معروف مرحوم فروغ فرخزاد و دو سال پس از مرگ وی، تنها خداست که می ماند را با نثری خاص سرود.
صدا؟ یا خدا؟ - مهدی اخوان ثالث
گاه از خیال و خلوت ِخود پرسم
کآن چیست، یا چه هاست که می ماند؟
از کائنات حسی و عقلی چیست
گیرم دروغ و راست که می ماند؟
وز اَمر و خلق ِ عالم و آدم چیست
کآن نز در ِ فناست که می ماند؟
ز اجرام ِ چرخ ، روشن اگر ، تاریک
تا چند و چند تاست که می ماند؟
از جنبش و سکون، که دو آیین است
تا خود چه مقتضاست که می ماند؟
وز آن سه روح ِ مادر، آیا حس
یا نطق یا نماست که می ماند؟
چار اُسطُقُس و شش جهت ونُه بام
ز ایشان امان کراست که می ماند؟
آیات روشنایی و زیبایی،
یا زشتی و دجاست که می ماند؟
شب، با خیام ِ ظلمت ِ صد تویش
یا روز و روشناست که می ماند؟
ارواح آبها و زلالیها
یا غلظت و غظاست که می ماند؟
زاغ ِ پلید و خاک ِ سیه ، یا آنک
سیمرغ و کیمیاست که می ماند؟
سنگ و سفال ِ تیره دل و سفله
یا درّ ِ پر بهاست که می ماند؟
روح ِ گل و روایح ِ جان پرور
یا سیر و گندناست که می ماند؟
دیهور ، آن قدیم بلند ، آن سر
یا خاک ِ زیر ِ پاست که می ماند ؟
از آدمی ، که ماهگل ِ هستی ست
خود چیست، در چه جاست که می ماند؟
زین شاهکار ِ خلق، کدامین امر
شایسته ی بقاست که می ماند؟
از جاری و ز پاری و پیراری اش
آیا چه ماجراست که می ماند؟
گند ِ وقیح و رذل ِ وقاحت، یاک
عطر ِ گل ِ حیاست که می ماند؟
یکرنگی و فروتنی و پاکی
یا کبر، یا ریاست که می ماند؟
رنج ِ گدا و ناله و نفرینش
یا عیش ِ پادشاست که می ماند؟
از نطفه هاش، نسل ِ شبق ، و الماس
یا لعل و کهرباست که می ماند؟
وز گندبانش، چین و ختن، یا هند
یا روم، یا ختاست که می ماند؟
آباد بوم ، شهر ِ گل آذین ، یاک
ویرانه روستاست که می ماند؟
از یادگارهای عزیزش چیست ؟
و آن کرد و گفت و خواست که می ماند؟
شعرش ، صدا و سایه ی روحش، آن
بر ذات ِ او گواست که می ماند؟
یا آن تغنیّ ِ غم و تنهایی اش
آن شور و آن نواست که می ماند؟
ز آن نقشها که بست، کدامین نقش
بر لوح ِ اقتضاست که می ماند؟
وز آن کتیبه های کتب ، کآراست
گفتن یکی سزاست که می ماند؟
در غربت ِ وجود، سلامی گرم
از یار آشناست که می ماند؟
این آتش ِ نجیبِ سعادت، عشق
این اوجِ اوجهاست که می ماند؟
این روح را بلند ترین پرواز
در ذروه ی علاست که می ماند؟
یا خشم و کین و نفرت و بیدادی
یا حیلت و دغاست که می ماند؟
***
گفت آن عزیز و آرزویی زیباست
(( تنها صدا، صداست که ماند ))
این آرزوست، آرزوی ماندن
وانگاه ادعاست که می ماند
آیا صدا ، تپیدن ِ موجی چند
در پرده ی هواست که می ماند؟
آن چند لرزه ی گم و گور، آن محو
در بیکران فضاست که می ماند ؟
هر موج کاوفتد به هوا، یا خود
تنها صدای ماست که می ماند؟
امواج سفلگی هم، یا تنها
امواج ِ اعتلاست که می ماند؟
گیرم که که ماند ، تازه خود این ، دردا
درد است، نی دواست که می ماند.
از کوه مرغ ِ روح و تنی چونان
این کاهپر رواست که می ماند؟
خورشید میرد _این عظمت_ وز او
این ذره، این هباست که می ماند؟
این هرزه لرزه های پریشانگرد
چون است؟ یا چراست که می ماند؟
و آیا پس از هزار هزاران سال
کس پرسد این که راست که می ماند؟
باز آفرین ِ جان و جمال ِ ما،
یا چیزکی جداست که می ماند؟
گویند روح ماند، یا شاید
ارواح پارساست که می ماند؟
شاید صدای روح ، صدای دل
وآن شعله ی ذکاست که می ماند؟
گیرم که مانْد _فرض و خیال_ اما
با کیست، یا کجاست که می ماند؟
روحی جماد و بی حرکت، یا آنک
در نشو و ارتقاست که می ماند؟
ماندن چه سود، بی تپش و تابش
سنگ است؟ یا گیاست که می ماند؟
دیهور گفت : هیچ نمانَد، هیچ
وین آرزو خطاست که می ماند.
جز خود نخواهد ((او)) _ چه کنم _ وانگاه
ماشاء و ما یشاست که می ماند؟
قُدُّوسْ دوسْ، هل لَلَه لو، گویا
تنها خدا، خداست که می ماند
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|