نمایش پست تنها
  #1181  
قدیمی 08-07-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


با خون شعرهايم

با ديدگان بسته، در تيرگي رهايم
اي همرهان كجاييد؟ اي مردمان كجايم؟

پر كرد سينه‌ام را فرياد بي شكيبم
با من سخن بگوييد اي خلق، با شمايم!

شب را بدين سياهي، كي ديده مرغ و ماهي
اي بغض بي‌گناهي بشكن به هاي‌هايم

سرگشته در بيابان، هر سو دوم شتابان
ديو است پيش رويم، غول است در قفايم

بر توده‌هاي نعش است پايي كه مي‌گذارم
بر چشمه‌هاي خون است چشمي كه مي‌گشايم

در ماتم عزيزان، چون ابر اشك‌ريزان
با برگ همزبانم، با باد هنموايم

آن همرهان كجايند؟ اين رهزنان كيانند
تيغ است بر گلويم، حرفي‌ست با خدايم

سيلابه‌هاي درد است رمزي كه مي‌نويسم
خونابه‌هاي رنج است شعري كه مي‌سرايم

چون ناي بينوا، آه، خاموش و خسته گويي
مسعود سعد سلمان، در تنگناي نايم

اي همنشين ديرين، باري بيا و بنشين
تا حال دل بگويد، آواي نارسايم

شب‌ها براي باران گويم حكايت خويش
با برگ‌ها بپيوند تا بشنوي صدايم

ديدم كه زردرويي از من نمي‌پسندي
من چهره سرخ كردم با خون شعرهايم

روزي از اين ستمگاه خورشيدوار بگذر
تا با تو همچو شبنم بر آسمان برآيم.

فریدون مشیری
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید