
08-12-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ياد بود شاعر
به ياد بود مرگ شاعر بزرگي، با تشريفات تمام يك تابلو بزرگ حاوي شرح حال او را روي سر در منزلش نصب كردند. پس از تمام شدن تشريفات، دو نفر از مدعوين با هم به طرف منزل ميرفتند. يكي از آنان گفت:
ـ به نظر تو اگر من هم بميرم تابلويي بالاي در منزلم آويزان خواهند كرد؟
دومي گفت: بله، حتماً.
پرسيد: روي آن چه چيزي خواهند نوشت؟
گفت: روي آن مينويسند:
اين خانه اجاره داده ميشود!
تهديد
درويشي به در دهي رسيد. جمعي كدخدايان را ديد آنجا نشستهاند. گفت مرا چيزي بدهيد وگرنه به خدا با اين ده همان كنم كه با آن ده كردم. ايشان ترسيدند گفتند مبادا كه ولي يا ساحري باشد كه از او خرابي به ما رسد. آنچه خواست بدادند. بعد از او پرسيدند كه با آن ده چه كردي؟ گفت آنجا سؤالي كردم چيزي ندادند، به اينجا آمدم. اگر شما هم چيزي نميداديد اين ده را نيز رها ميكردم به دهي ديگر ميرفتم!
#
كلي از حمام بيرون آمد، كلاهش دزديده بودند و با حمامي ماجرا ميكرد. حمامي گفت:
ـ تو اينجا آمدي كلاه نداشتي.
كل گفت:
ـ اي مسلمانان! آخر اين سر از آن سرهاست كه بيكلاه به راه توان برد؟!
#
مخفي اهل گيلان و شاعري به غايت ضعيفالجثه بود. روزي امام قليخان حاكم فارس به او گفت:
ـ چرا چنين ضعيف و رنجوري؟
گفت: همين مقدار هم جاي شكرش باقيست كه باقي ماندهام. زيرا همه مردم نيستي مرا آرزو ميكنند و در حقيقت منم كه اين قدر هم ماندهام. اگر ديگري بود اثري از وي باقي نميماند!
خان پرسيد: چطور؟
گفت: قربان! مگر نميبينيد كه همه كس در صدر مقال مينويسد: مخفي نماند!
«تذكرةالخواتين»
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|