دختر دریا ... خودم !
( کنده شد روی سينه اش قلبی , ناگهان يک درخت عاشق شد
دختری ساده , دل به دريا زد......دختری - ساده - سخت عاشق شد )
.
.
.
دیوار
__________________
آدمی شده ام ک شب ها لواشک به دست بی هدف خیابان های شهرش را راه می رود؛ گاهی می ایستد. به آدم ها .. دیوار ها .. خیابان ها .. خیره می شود وُ دوباره راه می رود وَ نمی داند چرا راه می رود!
غزل/.
|